فاطمهء زهرا عليها السّلام و امير المؤمنين عليه السّلام در دوران بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم تا لحظهء وفات آن حضرت بيش از همهء مردم در كنار نبىّ اكرم قرار داشته و به وى نزديك بودند . از على عليه السّلام روايت شده فرمود : معاذ ، از عايشه پرسيد : وضعيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هنگام بيمارى و رحلت چگونه بود ؟ عايشه در پاسخ گفت :
معاذ ! من هنگام وفات پيامبر ، حال او را مشاهده نكردم ، دخترش فاطمه اينجا حضور دارد مىتوانى از او بپرسى . « 1 »
فاطمهء زهرا عليها السّلام هنگام بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نزد همسران آن حضرت مىرفت و بدانها مىفرمود : بر پيامبر دشوار است نزد يكايك شما بيايد ، گفتند :
اشكال ندارد . « 2 »
بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم لحظه به لحظه شدت مىيافت ، حضرت در بستر مرگ قرار داشت و زهرا با حضور در كنار پدر ، غم و اندوهش فزونى مىيافت و مىگفت : پدر جان ! مصيبت تو چقدر اندوهبار است ! گاهى به چهرهء رنگ پريدهء پدر خيره مىشد و گاهى اشكهاى گرمش بر رخسار وى جارى مىگشت و گاهى براى سلامتىاش دعا مىكرد .
بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم چنان فزونى يافت كه از شدت درد از هوش رفت ، وقتى به هوش آمد ديد ابو بكر و عمر و عدهاى ديگر اطراف او هستند ، بدانها فرمود : مگر به شما فرمان ندادم سپاه اسامه را همراهى كنيد ؟ ولى آنان به بهانه تراشى پرداختند ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه از راز دل آنان و نقشههايى كه براى ماندن در مدينه مىكشيدند تا محور رهبرى اسلامى را بربايند ، آگاه و با خبر بود ، بدانان فرمود :
برايم دوات و كاغذ بياوريد تا برايتان سفارشى بنگارم كه پس از من به دام گمراهى گرفتار نشويد .
هامش
( 1 ) . الاصابة 1 / 178 چاپ مصر .
( 2 ) . عوالم العلوم 11 / 390 .