او نگاه داشتند تا بوقت امكان از كار او بپردازند . ابو الحسين عتبى ازين كارآگاه شد و مستشعر گشت و صورت حال به نوح بن منصور انها كرد . او جمعى از خواصّ خدم خويش بر او گماشت تا بر سبيل خفارت ملازمت او مىنمودند و او را از مكايد خصوم صيانت و حراست مىكردند تا شبى از شبها بر قصد سراى امارت مىرفت ، فوجى از از آن طايفه بر عقب او روانه شدند و او را بزخمهاى پياپى و ضربهاى بى محابا پخش كردند [ 1 ] و جان او را كه حشاشهء مكرمت بود بر باد دادند و فضايل ذات بى همال او را در خاك ريختند ، و جماعتى كه حارسان او [ 2 ] بودند بگريختند و او را بستهء بلا و خستهء عنا كردند چنان كه گفتهاند ، شعر :
كليه و جرّيه ضباع و ابشرى * بلحم امرئ لم يشهد اليوم ناصره [ 3 ] « 1 »
و او را بر شارع غرقهء خون بگذاشتند و كشته انگاشتند . پس او را بباغى [ 4 ] نقل كردند تا بامداد بر آن موجب كه از حضرت فرمان رسد پيش گيرند . سحرگاه چون نسيم صبح برو بزيد بناليد ، باغبان چون نالهء او بشنيد زود بدرگاه دويد و مژده داد كه خواجه را رمقى باقيست . جمعى را فرستادند و او را در عمارى به قهندز بردند و زمرهاى از اطبا برو گماشتند تا او را معالجت كنند ، و هيهات كار از دست طبيب رفته بود ، هم در زمان روح تسليم كرد و عرصهء جهان از جهان [ 5 ] معانى و معالى خالى
هامش
[ 1 ] - حاشيهء شع : بخج كردند ، مب : بكوفتند . چت : بخش كردند .
[ 2 ] - صو :
نگاهبانان .
[ 3 ] - مب : لم يسهد النوم ناظره
[ 4 ] - نسخ ديگر : باباغى
[ 5 ] - شع ، مب : از جهانى .
( 1 ) كليه و جريه . . . : اى كفتارها او را بخوريد و پاره كنيد ، و مژده باد شما را به گوشت كسى كه امروز يار و ياورى نداشت ! ( در كتاب الفتح الوهبى ج 1 - ص 122 ، علاوه بر « ابشرى » ، ايسرى نيز نقل شده است يعنى توانگر شويد ) .