و لشكر كشى با شعار وزارت و خواجگى جمع كرد و چنان بود كه گفتهاند : اذا انتهى الامر إلى الكمال عاد الى الزّوال « 1 » چون كار او در علوّ شأن و نفاذ فرمان و كمال اقبال و حصول آمال بغايت رسيد روى در تراجع نهاد و آن خلعت سبب خلع ربقهء حيات او شد ، و سبب اين حال آن بود كه ابو الحسين سيمجورى [ 1 ] عزل خويش از امارت خراسان بسعايت او نسبت مىكرد و همواره با فايق در تضريب و تقبيح صورت او فصلى مىپرداخت و بزرق [ 2 ] و تمويه در افساد حال او سعى مىكرد تا فايق جمعى را از غلامان سديدى بر قصد او تحريض كرد و ايشان را بوعدههاى خوب موعود گردانيد . ايشان در آن باب با يك ديگر مواضعه كردند [ 3 ] و فرصت غيبت انصار و اعوان
هامش
فراهم آورد - اگر اين وزير جوانب ستارگان ( سيارات ) را مس كند ، نحوست تربيع به سعد تبديل مىشود ( تربيع اين است كه ستارهاى در برجى با ستارهء ديگر مقابل شود چنان كه فاصلهء آنها ربع فلك يعنى سه برج از دوازده برج ، باشد و اين به عقيدهء منجمان نحس است ) - و اگر در افق آسمان حركت كند آسمان از شادى گلها و گلسرخها مىروياند - اى پادشاهى كه بخشش كردى و به مردم آموختى كه چگونه بخشش كنند ( سر مشق مردم قرار گرفتى ) - چرا بندهء تو ( مراد خود شاعر است ) براى دير شدن تشريف و خلعت اندازهاى نمىبيند ( محروميت به طول انجاميده است ) - زمانه سرد شده ( اشاره به محروميت شاعر از انعام ممدوح است ) و كاش وى ( شاعر ) از سرما مىمرد و از بلايايى كه به دو مىرسيد رهايى مىيافت ( شاعر به اين بيان ممدوح را به انعام كه از جملهء آن لباس و خلعت است تشويق مىكند ) - در گذشته از نعمتهاى وزير محروم بودهام مبادا كه اكنون نيز محروم گردم !
[ 1 ] - شع : ابو الحسن سيمجور
[ 2 ] - مب : و به زور
[ 3 ] - مب ، شع : مواضعه نهادند و موافقه بستند .
( 1 ) اذا انتهى . . . : آنگاه كه كار به كمال رسد به زوال بر مىگردد .