شعر :
يرى الجبناء انّ العجز حزم * و تلك خديعة الطّبع اللّئيم
اذا ما كنت فى امر مروم * فلا تقنع بما دون النّجوم
فطعم الموت فى امر حقير * كطعم الموت فى امر عظيم « 1 »
ابو نصر عتبى گفت : از عذوبت الفاظ و حسن سياقت سخن او بر بعد غور و غزارت بحر [ 1 ] و عظم همّت و رجاحت عقل او استدلال كردم و كمال دها و ذكاء او بشناختم ، و بر عقب اين حال خبر اين رزيّت مقلق و آوازهء اين مصيبت محرق برسيد و كار ايشان در دست شكست و نظام حال و آمال ايشان فروگسست و انواع حزن و اكتئاب از لواعج آن مصاب بر دلها استيلا يافت و از حضرت بخارا حسام الدّوله تاش را باز خواندند تا تلافى آن خلل و تدارك آن حال بكند ، و او از موافقت و مرافقت ايشان بازماند و روى به حضرت نهاد و جانيان را تتبّع كرد ، بعضى را بدست آورد و مثله گردانيد و بعضى در اقطار جهان متفرّق شدند ، و وزارت بر ابو الحسين مزنى تقرير افتاد و نطاق او از اعتناق آن منصب تنگ آمد و بمواجب آن شغل استقلال نتوانست نمود ، و در اثناء اين حال ابو الحسين سيمجورى [ 2 ] از سيستان بازگشته بود و بى اجازت حضرت بخراسان آمده و مترصّد فتنه و تشويش نشسته و طمع بسته كه حادثهء جرجان و وهنى كه بر لشكر خراسان [ 3 ] افتاده است سبب رواج كار و نفاق بازار او باشد .
هامش
[ 1 ] - در « شع » مىتوان نحر ( به معنى سينه كنايه از دانش و علم ) خواند .
[ 2 ] - چت : ابو الحسن بن سيمجور . نسخ ديگر : ابو الحسين سيمجور
[ 3 ] - چت + و بخارا .
نسخ ديگر : لشكر بخارا
( 1 ) يرى الجبناء . . . : يعنى اشخاص ترسو ناتوانى را حزم و دورانديشى مىپندارند ولى آن فريب طبع لئيم است - آن گاه كه انجام كارى را خواستى ، به پايينتر از ستارگان خرسند و قانع مباش - زيرا مزهء مرگ در كارى حقير مانند مزهء آن در كارى بزرگ است .