متعسّفا طرق العوالى * حيث لا يستاق قصدا
فيلا كرضوى حين يلبس * من رقاق الغيم بردا
مثل الغمامة ملّئت * اكنافها برقا و رعدا
رأس كقلّة شاهق * كسيت من الخيلاء جلدا
فتراه من فرط الدّلال * مصعّرا للنّاس خدّا
يزهى بخرطوم كمثل * الصّولجان يردّ ردّا
متمدّد كالافعوان * تمدّه الرّمضاء مدّا
أو كمّ راقصة تشير * به الى النّدمان و جدا
او كالمصلّب شدّ * جنباه الى جذعين شدّا [ 1 ] « 1 »
هامش
[ 1 ] - باقى اشعار قصيده در نسخهء شع چنين است :و كأنه بوق يحركه * لينفخ فيه جدا( 1 ) در ميدان جنگ ميان نيزههاى برافراشته راه مىرود ، و در آن راه به قصد او را نمىرانند ( يا چنان راههايى كه فيل آنها را بو نمىكند ، چنان كه راهبر موقع گم كردن راه ، خاك را بو مىكند . اين معنى بنابه اين است كه به جاى لا يستاق ، لا يستاف منظور شود ) - فيلى مانند كوه رضوى است آن گاه كه اين كوه لباسى از ابرهاى نازك بپوشد - اطراف آن فيل چون ابرى پر از رعد و برق بود ( به سبب وجود آينه و طبل و جز آن كه به فيل آويخته بودند ) - سرش به سان قلهء بلندى است كه پوست تكبر به وى پوشانده باشند - او را مىبينى كه از فرط ناز و تكبر ، چهره از مردم بر مىگرداند - به خود مىبالد به سبب خرطومى مانند چوگان كه آن را به هر سو مىگرداند - خرطومش دراز است به سان افعيى كه در ريگ سوزان دراز مىكشد - يا به سان آستين رقاصهاى كه از شوق و وجد به حريفان و ياران اشاره مىكند - يا مانند شخص به دار آويختهاى كه دو پهلوى او را به دو شاخه ( مراد دو دندان فيل است ) سخت بستهاند .