دادند . از بخارا ايشان را دلگرمى فرمودند و بمعاونت [ 1 ] موعود گردانيدند ، و صاحب كافى اسماعيل بن عبّاد مبشّران را باقطار و امصار ممالك دوانيد و به اطراف و اعطاف جهان فتحنامهها روان كرد . و شعراى عصر و افاضل دهر در وصف اين حال قصايد غرّا و معانى عذرا اختراع و افتراع كردند . و شاعر بجلى در مؤيّد الدوله مىگويد ، شعر :
ما هال غيرك فى هيجاء ملحمة * مذكورة آل سامان و سامانا
فاكتب لمن ببخارا امنة فلقد * غادرته عند نوم النّاس يقظانا « 1 »
و اين بجلى از جملهء شعراى قابوس بود و در مدح او مىگويد ، شعر :
للّه شمسان تذكير لخيرهما * و للمؤنّثة النقصان ملتزم
ازرى بتلك سنا من غير معرفة * فيها ، و زيّن هذا العلم و الكرم
يا ايّها الملك الميمون طائره * و خير من فى الورى يمشى به القدم
لو كنت من قبل ترعانا و تكنفنا * لما تهدّى إلينا الشّيب و الهرم « 2 »
هامش
[ 1 ] - شع : و بمدد و معونت . صو و مب : و بمدد و معاونت .
( 1 ) ما هال غيرك . . . : يعنى در آن جنگ بزرگ پر كشتار ، كه تا ابد مردم دربارهء آن جنگ گفتگو مىكنند ، كسى جز تو آل سامان و سامان را نترسانيد - پس به آن كسى كه در بخاراست ( نوح بن منصور ) بنويس كه آرامش خاطر داشته باشد و بخوابد ، زيرا كه وى آن گاه كه مردم خفتهاند ، از ترس تو بيدار مانده است . رك : تعليقات .
( 2 ) للّه شمسان . . . : خداى را دو « شمس » است ( شمس المعالى و خورشيد آسمان ) كه بهترين آن دو ( شمس المعالى ) مذكر ، و براى مؤنث ( خورشيد آسمان ) نقصان حتمى است - ناآگاهى خورشيد آسمان از نورى كه دارد آن را حقير مىكند ، اما اين خورشيد ( شمس المعالى ) آراسته به دانش و بزرگوارى است - اى پادشاه خوشبخت و بهترين همهء مردمى كه در زمين راه مىروند ، اگر پيش از اين ( از دوران كودكى ) ما را رعايت مىكردى ، پيرى و ناتوانى به سوى ما راه نمىيافت .