تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
شمشير ساختند ، و در قلب با ابو العباس تاش ، ابو سعيد شبيبى بود و طايفه‌اى از لشكر خوارزم كه تيرشان چون اجل از مقتل خطا نمىكرد . خلقى بسيار از لشكر ديلم بر دست ايشان هلاك شد و ابو الفضل هروى منجم با مؤيّد الدّوله مواضعتى كرده بود كه در آن مواقعه صبر مىكند تا مريخ بدرجهء هبوط رسد ، پس عزم جزم كند و جدّى تمام بجاى آرد ، اگر فتحى بمراد بر آمد و الّا [ 1 ] خود را و آن لشكر را از آن مضيق بفضا افكند و به قضا رضا دهد ، و مؤيّد الدوله اين سرّ پنهان مىداشت و استعداد كار مىكرد تا وقت موعود و زمان محدود در رسيد ، و در روز چهارشنبه از رمضان سنهء احدى و سبعين و ثلثمايه [ 2 ] با جمهور لشكر بيرون آمد ، و لشكر خراسان پنداشتند كه بر قاعدهء روزهاى ديگر چالشى مىكنند . بجملگى از حصار بيرون آمدند و بافواه مىگفتند كه مؤيّد الدوله در سرّ فايق را بفريفته است و او را بتحف بسيار و هداياى فراوان از راه برده تا وقت موعود مساهلتى كند . بوقت ميعاد لشكر ديلم حمله كردند و فايق پشت فرا داد و حسام الدّوله و فخر الدّوله در قلب بايستادند و ثبات عظيم نمودند تا معظم سپاه متفرّق شد و شب نزديك رسيد و دشمن قوى و چيره دست آمد . فخر الدّوله گفت مقام ازين بيش صواب نيست ، چه خصم استيلا يافت و قوّت گرفت و با ما كس نماند . پشت فرا دادند ، و پيلى كه حصن قلب بود در بعضى مخايض فروماند و به گل فرو شد و چندانكه در استخلاص وى كوشيدند فايده نداشت . پيل را همچنان فرو گذاشتند و من نجا برأسه فقد ربح « 1 » بر خواندند و لشكرگاه با خزاين جهان و رغايب بسيار و نفايس بىشمار و مماليك و مواشى فراوان و انواع غلات و حبوب باز گذاشتند و تا به نشابور رسيدند هيچ جاى امكان توقّف و مقام نيافتند و كيفيّت حال به حضرت بخارا انها كردند و از اين واقعهء صعب و حادثهء منكر خبر
هامش
[ 1 ] - ساير نسخ : و اگر نه [ 2 ] - صو : احدى و عشرين و ثلثمائه ( 1 ) و من نجا . . . : هر كس سر خود را نجات بدهد سود برده است . رك : تعليقات .