تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
منقطع گرداند تا او چون پس و پيش لشكر بيند و از جانبين دل مشغول شود ضعف دل و وهن حال او زيادت گردد . چون فايق دو مرحله بر آن راه برفت تاش پشيمان شد و تفرقهء لشكر خويش و نقصانى كه در جمعيت و انبوه حشم او آمد از حزم و احتياط و تنبّه و تيقّظ دور شناخت ، چنان صواب ديد كه فايق را باز خواند و به آزادوار [ 1 ] بهم رسيدند و در تظاهر و تضافر مجتمع و متّفق شدند . و چون به گرگان رسيدند مؤيّد الدوله در شهر رفت و در احكام در و ديوار و بارو احتياط تمام كرد و قرب دو ماه در آن محاصرت مصابرت نمود و لشكر ديلم در آن حادثه پاى بيفشردند و سر بازيها كردند و دست بردها نمودند و در آن مصادمات روى از صدمهء شمشير نتافتند و چون نفس پيش اجل باز مىدويدند و بنوك تير و سنان موى مىشكافتند و حربهاى ايشان در آن محاربات چون قضا تيغ گذار و چون زمانه عمر خوار [ 2 ] بود . چون مدّت مقام لشكر در گرگان امتداد يافت قحط برخاست و مادّهء قوت كه مدد حيات بود بريده شد و كار بجايى رسيد كه نخالهء جو با گل خمير مىكردند و بدان سدّ رمقى مىرفت ، و عتبى آورده است كه من نامه‌هاى آن لشكر ديدمى از آن خمير در ميان درج كرده براى اعلام حال و تنگى معيشت خويش ، چون مداد سياه و تباه بودى . درين حالت بطاقت رسيدند و از حصار بيرون آمدند و مصافّ بياراستند . فخر الدّوله بر ميسرهء لشكر خراسان مقابل علي كامه بايستاد كه صاحب جيش مؤيد الدّوله بود و بيك حمله او را از جاى بر گرفت و هزيمت او به استراباد رسيد و اگر لشكر خراسان فخر الدّوله را مدد دادندى آن مصافّ شكسته بود و آن دست برده ، امّا از روى مناقشت [ 3 ] و حسد تهاون نمودند و رگ باز گرفتند ، لاجرم فوجى از لشكر ديلم بر اتباع و اذناب لشكر خراسان كه بغارت مشغول بودند عطفه‌اى كردند و همه را طعمهء
هامش
[ 1 ] - اس : ازدوار . مب : ازقار . صو : اردوار . شع : آز آزوار . متن از : چت و چق [ 2 ] - اس : غمخوار . ساير نسخ : عمرخوار [ 3 ] - نسخ ديگر : از روى منافست .