تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
باريدن گرفت و عرصهء كارزار از خون كشتگان چون لاله زار شد . بيت :
بوقت كرّ و فرّ از گرد و خون و مشغله گشته * هوا تنگ [ 1 ] و زمين لعل و اجل كور و ستاره كر
پس شكست بر لشكر جيل افتاد و خود را در ميان بيشه‌ها انداختند و هزيمت غنيمتى بزرگ شناختند ، و قابوس بقلعه‌اى از قلاع خويش رفت و بخزاين و دفاين آنجايگاه مستظهر شد و اهبت غربت بساخت و به نيسابور شد و فخر الدّوله از راه استوا به دو پيوست و لشكرهاى متفرّق از جوانب با ايشان افتادند و به حضرت بخارا نامه نوشتند و از احوال خويش آگاهى دادند و توقعى كه ايشان را بحسن جوار و اريحيّت آن حضرت بود در اغاثت ملهوف و كفايت حوادث صروف ، عرض كردند و ظلمى كه بر هر يك رفته بود از مغالبت خصوم و منازعت در ملك موروث و خانهء قديم اعلام دادند و آنكه راه اميد انتعاش و ارتياش جز بعون و نصرت و مدد و اعانت آن حضرت متصوّر نيست و تشفّى دل و تلافى [ 2 ] خلل جز بمظاهرت و مضافرت اين دولت ممكن نگردد . نوح بن منصور جوابى شافى فرمود مشحون بانواع اعزاز و اكرام و التزام مواجب حقوق وفادت و قيام بشرايط اهتمام و حمايت ، و به حسام الدّوله تاش مثال فرمود تا مقدم ايشان را مكرّم دارد و در اجلال قدر و تعظيم امر و اكرام مورد هر يك مبالغت واجب بيند و ايشان را بملك موروث باز رساند و بجواب خصوم و دفع منازعان ايشان قيام نمود . حسام الدّوله تاش مثال را امتثال نمود و بر آن منهاج كه فرمان بود پيش گرفت و ايشان را خدمت بسزا كرد و لشكرهاى متفرق را جمع آورد و از نشابور بر صوب جرجان رحلت تا اوّل جرجان كه دار الملك قابوس بود مستخلص گرداند و خاطر از مهمّ او بپردازد ، پس روى به كار فخر الدّوله آرد . و فايق را فرمود تا به راه قومس بجانب رى روانه شود و مادهء مدد اعوان و انصار مؤيّد الدوله
هامش
[ 1 ] - مب : هوا نيل [ 2 ] - نسخ ديگر : تشفى و تلافى