آنست كه عضد الدوله و مؤيّد الدوله به شمس المعالى رسول فرستادند و التماس كردند كه فخر الدّوله را به خدمت ايشان فرستد [ 1 ] و بر سر آن پذرفتگارى [ 2 ] بسيار كردند از خزاين اموال و كرايم حمول و طرفى از ممالك خويش كه به دو باز گذارند ، و او را مستظهر گردانيدند [ 3 ] بمواثيق و عهود در اتّحاد و حفظ ذات البين و اشتباك و اشتراك در مهمّات و ملمّات . شمس المعالى جواب داد كه در شريعت مروّت و دين حفاظ و فتوّت نفض عهود و اخفار حق وفود حرام است و كدام عار ازين شنيعتر كه چنين - پادشاهزادهاى بجايى [ 4 ] پناهد و از آنجا توقّع وفا و حفاظ دارد و آنگاه جفا بيند و به او غدر كنند و بحطام دنياوى بفروشند و در حفظ جان و صيانت جاه او بجان نكوشند ، و مرا خود در ميان فرقهء جيل [ 5 ] كه وقت حميّت بسر بازى كنند و گاه حمايت گردن از تيغ دريغ ندارند كجا ميسّر شود اين معنى ؟ و اگر اين انديشه بر خاطر گذرد حاصل جز آن نباشد كه قابوس را ناموس برود و از شعلهء زبان بلكه از لمعهء سنان گيلانيان خود را در معرض خطر آورده باشد . چون اين جواب به عضد الدّوله رسيد خشمناك شد و عزم مقاومت و مكاوحت قابوس مصمّم كرد و به مؤيّد الدّوله نوشت كه اسباب مناهضت ساخته بايد كرد و روى بمحاربت قابوس آوردن ، و مددى كه لايق او بود از سپاه و خواسته و ساز و اهبت كار به دو فرستاد ، و او از رى بيرون آمد و با لشكرى بسيار از ترك و عرب و ديلم روى به جرجان نهاد . هر كجا رسيد از ولايت قابوس خراب كرد و عمّال ديوان خويش بر سر فرستاد و با تصرّف گرفت تا به استراباد نزول كرد . و شمس المعالى مبادرت نمود تا جرجان [ 6 ] كه دار الملك بود از تعرّض ايشان نگاه دارد . چون مؤيّد الدوله برسيد صفها بياراستند و خون از تيغ چون باران از ميغ
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : ايشان باز دهد .
[ 2 ] - مب : پذيرفتگارى
[ 3 ] - اس :
گردانند ، متن از باقى نسخ
[ 4 ] - شع ، مب ، صو : بجانبى
[ 5 ] - صو : جيل و ديلم
[ 6 ] - نسخ ديگر : گرگان