نيل مقصود و حصول مطلوب ازين ولايت بيرون برم ، و چون عرصه خالى شد آنچه صلاح وقت باشد بر وفق ايثار و اختيار پيش گيرى .
خلف اين نصيحت بشنود و مقبول داشت ، چه دانست [ 1 ] كه اين سخن از سر اخلاص و خلاص مىرود و از حصار ارك برخاست و بقلعهء طاق رفت و ابو الحسين [ 2 ] و اولياء دولت در اندرون حصار رفتند و بشارت بزدند [ 3 ] و فتحنامهها به حضرت و هر طرف روان كردند و خطبه و سكّه بالقاب ميمون نوح بن منصور مزيّن گردانيدند و روى بجانب خراسان نهادند . و شرح آنچه بعد از اين حالت ميان خلف و حسين بن طاهر حادث شد در موضع خويش باشباع رسد و ايراد كرده آيد ، ان شاء اللّه تعالى .
ذكر حسام الدّوله تاش و انتقال زعامت با او
پس حسام الدّوله ابو العبّاس [ 4 ] تاش را به نيشابور فرستادند موسوم بمنصب سپاه - سالارى [ 5 ] و سردارى لشكر ، و زمام حلّ و عقد و بسط و قبض و ابرام و نقض بدست حزامت و شهامت او دادند و فايق خاصّ را از بهر معاونت و معاضدت بوى باز بستند و نصر بن طزّ شرابى را و جمعى از وجوه امرا و معارف دولت در متابعت رايت او روان كردند ، و بخزاين و مراكب و اسلحه و ساز و اسباب سپهدارى او را مستظهر و مزاح العلّه [ 6 ] گردانيدند . چون به نشابور رسيد بساط عدل و انصاف و رأفت بگسترد و امور دواوين و قوانين در سلك نظام آورد و رسوم جايره برانداخت و اطماع مستأكله از ضعفاء رعيّت كوتاه گردانيد ، و در زعامت جيوش و تقديم و تأخير در مراتب و مقادير و اقامت مراسم رياست و سياست [ 7 ] باقصى الامكان رسيد . و درين عهد
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : و دانست
[ 2 ] - شع ، صو ، چت : و ابو الحسن
[ 3 ] - شع ، صو : بشارت زدند
[ 4 ] - نسخ ديگر : « ابو العباس » را ندارد
[ 5 ] - اس ، صو : سپاه سلارى
[ 6 ] - شع : مراج العله . مب : مزاج العله . اس : فراغ العله ، متن از صو و چت
[ 7 ] - شع :
رياست و سيادت و شرايط قيادت و سياست