و با هر يك مقرّر كرد كه رضا به قضاى بارى تعالى جلّت قدرته و التزام سمت مذلّت از ولى نعمت خويش چون متضمّن سلامت باشد و توابع آفات و لواحق مكاره از آن تولّد نكند سزاوارتر از آنكه خويشتن را پذيرهء بلا و سراسيمهء عنا ساختن و پهلو در ديوار فتنه ماليدن . رسول را باز خواند و بر كرده و گفته [ 1 ] پشيمانى نمود و پوزشها كرد و عذرها خواست ، و گفت : من نهالىام كه آن پادشاه نشانده است و آن را به آب كرم و ابواب نعم خويش تربيت داده و در كنف اكرام و حجر انعام او نشو و نموّ [ 2 ] يافته و در چمن اقبال او شاخهها كشيده و بارور شده ، اگر از بهر ثمرهء خدمت بگذارد و امداد آن نعمت و اعداد آن منّت برقرار دارد بر آن محمود و مشكور باشد و اگر از بيخ بر اندازد و هيمهء آتش سازد در آن معذور و مغفور بود . رسول را بر جملهء طاعت باز گردانيد و از عرصهء ملك خراسان بر خاست و بجانب قهستان تحويل كرد منتظر آنكه از حضرت بر چه موجب مثال دهند ، فرمودند كه بجانب سيستان بايد رفت و كار آن جايگاه كه چون عقدهء ذنب درهم افتاده است و آن مهم كه چون جذر اصمّ در شكال اشكال مانده بكياست و شهامت و حسن اضطلاع كفايت كردن و آن لشكرها را از مضايق غربت و مغالق كربت خلاص دادن . ابو الحسين سيمجورى [ 3 ] به سيستان رفت و ميان او و خلف اسباب مودّت و مؤاخات و محبّت و موالات از قديم باز مؤكّد و ممهّد بود . چون آن جايگاه رسيد در سرّ كس بوى فرستاد و بر سبيل مواطأت اشارت كرد كه مدّت مقام اجانب درين ولايت امتداد يافت و خللهاى بسيار در اطراف مملكت روى نمود و چون آنچه در آن مناقشت [ 4 ] مىرود و سر و جان براى حفظ آن در معرض خطر نهاده مىشود بر باد آيد و به خاك فرو شود سعى هدر ماند و رنج بى برگردد . طريق آنست كه ازين مقام بر خيزى و بجانبى ديگر تحويل كنى تا من اين لشكرها را ببهانهء
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : و بر گذشته
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : نشو و نما
[ 3 ] - صو ، چت : ابو الحسن سيمجور
[ 4 ] - شع : منافست