تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
چون اين تذكره مطالعه كرد طيره شد و خشمناك و متغيّر گشت و عنان تمالك و تماسك از دست او برفت و روى فرامن كرد و گفت : اگر پسر عتبى بر ملك خراسان اقتصار كردى و پاى در دامن سلامت كشيدى و اندازهء كار نگاه داشتى او را و صاحب او را سودمندتر آمدى از اين تحكّمهاى نالايق كه بر ما مىكند ، امّا ، ما باد نخوت بتيغ آبدار از دماغ او بيرون كنيم و به آتش سم اسبان نامدار ، خاك از قعر جيحون برانگيزيم و مشاهد آن اطلال و معاهد آن اعمال متصيّد شيران خدم و متنزّه دليران حشم خاصّ كنيم ، تا او قدر خويش بشناسد و در مخاطبات حضرت ما بر چنين طالب فضليها [ 1 ] اقدام نكند ،
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
« 1 » . احمد خوارزمى گفت : مرا از هيبت او قوّت از اعضا برفت ، برخاستم و پاى كشان از درگاه [ 2 ] بيرون آمدم و باستشعار و خوفى هر چه تمامتر خود را با وثاق افكندم . چون موسم كوچ حاجّ برسيد كس فرستاد و مرا باز خواند و تألّف و تلطّف بسيار كرد و اكرام و ترحيب تمام نمود و گفت : تذكره‌اى كه داشتى مثال داديم تا باتمام رسانند و نخواستيم كه بدين قدر شيخ ابو الحسين را غبارى بخاطر رسد و وحشتى باندرون او راه يابد . بايد كه صنّاع را حاضر كنى و بر وفق مراد و حسب مرتاد آن جامه‌ها را بفرمايى ، چنان كه بوقت بازگشت تو تمام كرده و پرداخته به تو سپارند . گفت : برفتم [ 3 ] و آن جامه‌ها بر آن موجب كه ملتمس بود بفرمودم ، و چون بازگشتم با ديگر محمولات مضافات به بخارا رسانيدم .
هامش
[ 1 ] - متن از شع . اس : چنين طالب فضلتها - در همين نسخه روى كلمه‌ها خط كشيده نوشته‌اند : بر چنين مطالبت و فضولها . مب : بر چنين فضلها . صو : و بر ما بچنين مخاطبات و مطالبات [ 2 ] - شع ، مب : از بارگاه [ 3 ] - نسخ ديگر : گفت بيامدم ( 1 ) ارجع اليهم . . . : به سوى ايشان باز گرد ، همانا سپاهى به ايشان مىآريم كه با آن مقابله نتوانند كرد و از آن شهر ايشان را بيرون مىكنيم در حالى كه خوار و ذليل باشند ( قرآن سورهء 27 « نمل » آيهء 37 ) .