خراسان به دو استعانت كرد و ازو مدد خواست تا لشكرى را كه از ديار ترك بمزاحمت او آمده بودند و او را از بخارا كه دار الملك و مستقرّ سرير سلطنت او بود برانگيخته و در مملكت موروث او طمع مستحكم كرده جواب باز دهد ، و ملك او را در نصاب خويش مقرّر گرداند . امير ناصر الدّين از فرط كرم و كمال مكارم كه بارى تعالى در ذات همايون او نهاده بود بر خود واجب شناخت اين دعوت را اجابت كردن ، و چنان پادشاهى را كه از خانهء قديم خويش بنا استحقاق ازعاج كرده بودند نصرت دادن ، و بمملكت خويش باز رسانيدن ، و خصمان او را منقار باز كوفتن ، و حقوق صنايع اسلاف او باعانت و اغاثت مقضى داشتن ، و اين ذكر بر صفحات روزگار باقى گذاشتن . لاجرم حق تعالى آن مساعى حميد [ 1 ] سبب ثبات دولت او و اعقاب او گردانيد و فوايد و عوايد آن سعى به دو و فرزندان او بازگشت و آن مملكت در دست مخلّفان او بماند [ 2 ]
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
« 1 » .
ذكر آمدن لشكر ترك در ولايت نوح بن منصور و او را از دار الملك بخارا بر انگيختن
در شهور سنهء خمس و ستّين و ثلثماية امير سديد منصور بن نوح سامانى وفات يافت و تخت مملكت و سرير سلطنت خالى گذاشت و اركان آن دولت و اكابر آن مملكت بر پسر او امير رضى نوح بن منصور مجتمع شدند و با او بيعت كردند ، و او در مقتبل جوانى و عنفوان شباب بود متحلّى بفرّ الهى و ورج و شكوه پادشاهى و خصايص جهاندارى ، و چون بر تخت مملكت قرار گرفت درهاى خزاين بگشاد و ذخاير
هامش
[ 1 ] - شع : حميده
[ 2 ] - مب ، صو : مخالفان او نماند
( 1 ) و ذلك فضل اللّه . . . : آن نيكوكارى خداست ، به هر كه خواهد دهد ، و خدا صاحب فضل بزرگ است ( قرآن سورهء 62 « جمعه » آيهء 4 ) .