و اذا انتهيت إلى السّلامة * فى مداك فلا تجاوز « 1 »
با خود گفتم فالى ازين صادقتر و جايى ازين موافقتر ممكن نگردد ، لختى رخت و بنه كه در صحبت بود [ 1 ] بفرمودم تا بدان جانب تحويل كردند و آن مدّت شاهوار در آن بقعه در ظلّ ظليل رفاهيت غنودم ، و بر آن رقعه چون فرزين در ساحت امن و راحت خراميدم ، تا مثالى موشّح بتوقيع عالى باستدعاى من برسيد . به خدمت شتافتم و از ميامن آن حضرت يافتم آنچه يافتم .
و بعد از آن ديوان رسايل تا آخر عهد ناصر الدّين به دو مفوّض بود و در به دو سلطنت سلطان محمود هم بر آن قاعده ملابست آن شغل مىكرد چنان كه نسخت فتح نامهها كه از انشاء او شايع و مستفيض است و بطون كتب و سفاين بدان موشّح و آراسته بر ذكر آن مقصور است و در محاسن و مفاخر آن دولت محصور ، تا بوقتى بسببى از اسباب از آن حضرت برميد و بديار ترك افتاد و در آن غربت فروشد . و چون امير ناصر الدّين را آن نواحى مستخلص گشت نايبى فرا گماشت و نيّت غزو قصدار مبيّت كرد [ 2 ] .
فتح قصدار
اين بقعه [ 3 ] در جوار مملكت او بود و والى آن موضع بحصانت آن قلاع مغرور ، و بخصب آن نواحى و بقاع مسرور ، و گمان بسته بود كه مجال حوادث ايّام در آن محالّ محال باشد و دست تصاريف روزگار بدامن دولت او نرسد ، و ندانست كه پادشاه مقبل ماهى فلك در شست [ 4 ] گيرد و نسر طاير را ببنادق قهر بدست آرد ، تا شبى ناگاه غنچهء بام بدميد [ 5 ] و عروس صبح از تتق قيرگون بيرون خراميد [ 6 ] با لشكرى جرّار پيرامن مأمن او در آمد و او را در قبضهء اسار و خسار گرفتار كرد . شعر :
هامش
[ 1 ] - مب : صحبت من بود
[ 2 ] - مب : امنيت كرد . شع : مثبت گردانيد
[ 3 ] - مب ، صو : و اين بقعه
[ 4 ] - صو : شصت ( ! )
[ 5 ] - صو : بام بخنديد
[ 6 ] - صو : از تتق ظلام بيرون آمد
( 1 ) و اذا انتهيت . . . : هر گاه در نهايت كار به سلامت رسيدى از آن تجاوز مكن .