باشد ، چندانكه خداوند از تدبير كار باىتوز بيكبارگى فارغ شود و اين ملك از شوايب و نوايب بكلّى مستخلص گردد و در مركز ثبات قرار گيرد ، آنگه بنده شرف دست بوس يابد [ 1 ] و مباشرت اين منصب بر وجهى كند كه از وصيت تهمت و سمت ريبت معرّى و مبرّا باشد و بر منهاج رشاد و قانون سداد مستديم و مستقيم . امير ناصر الدّين را اين سخن موافق آمد و اشارت فرمود كه ترا بناحيت رخّج بايد رفت و آنجا منتظر مثال ما بودن ، تا چون از حضرت [ 2 ] استدعايى رود بى توقّف روى به خدمت نهى [ 3 ] ، و برين جمله توقيع فرمود و حكم من در اعمال آن ناحيت روان گردانيد و من روى بدان طرف آوردم و در متنزّهات آن بقعه با فراغى هر چه تمامتر روزگار گذرانيدم . و حكايت كرد كه شبى در قطع آن مراحل و طىّ آن منازل شبگير كردم و همه شب سمير كواكب و مسير [ 4 ] مراكب بودم ، تا لمعهء كهولت صبح در مفارق شباب شب پديد آمد و غرّهء بام در صفحهء ادهم ظلام پيدا گشت ، از بهر اداء فريضه فرود آمدم و چون نماز گزارده بودم [ 5 ] و بياض روز حجاب ظلمت از پيش سواد ديده برگرفت ، در حوالى و حواشى آن صحرا كشت زارى ديدم چون رخسار دلبران زيبا و چون روضهء بهشت دلگشاى ، آراسته چون پر طاوس و پيراسته چون بزم كاوس [ 6 ] ، آبى روان و كشتى فراوان و دشتى بى پايان ، اين بيت بر خاطرم گذشت ، شعر [ 7 ] :
ابوكم آدم سنّ المعاصى * و علّمكم مفارقة الجنان « 1 »
و عزيمت كوچ و مقام در تردّد افتاد ، كتابى با خويشتن داشتم بر سبيل تفأّل باز كردم ، اوّل سطر صفحه آن بود كه [ 8 ] :
هامش
[ 1 ] - مب : ياود
[ 2 ] - مب ، صو : حضرت ما
[ 3 ] - تنها در نسخهء متن يعنى « اس » : نهد
[ 4 ] - مب ، اس : مثير
[ 5 ] - مب ، شع : بگزاردم
[ 6 ] - بقيهء نسخ :
كيكاوس
[ 7 ] - « صو » اين بيت را پيش از بيت مذكور اضافه دارد : يقول بشعب بوان حصانى - أ عن هذا يشار الى الطعان
[ 8 ] - شع : بود كى شعر
( 1 ) ابو كم آدم . . . : پدرتان آدم ، گناهكارى را آيين گذاشت و دورى از بهشت را به شما آموخت .