مقتبل - به ضم اول و فتح سوم و چهارم ، آغاز ( آغاز جوانى ) .
مقترحات - خواستهها ، پيشنهادها مقصوره - خانهء بزرگ و استوار مقطع - به ضم اول و فتح سوم ، خواجه و مقطوع النسل ، آنكه نامش در دفتر ديوان نباشد مقلق - به ضم اول ، اضطراب آور مقود - به كسر اول و فتح سوم ، رسن و لگام و مهار و جز آن كه بدان چيزى يا ستورى را كشند .
مقوّس - ( چتر ) كمانوار مكاشرت - خنديدن و دندان نشان دادن ، در اينجا مراد دندان نمودن است ، يعنى ترسانيدن مكافحت - جنگ و ستيز مكاوحات - جمع مكاوحه . رك : مكاوحت مكاوحت - جنگ كردن ، دشنام دادن و چيرگى در جنگ .
مكتوف - دستها به پشت بسته مكروب - غم زده ، بلاديده ملابست - مباشرت ، عهدهدارى ملاجت - به ضم ميم و تشديد و فتح جيم ، لجاج و ستيزه و دشمنى ملاحم - جمع ملحمه ، فتنه و جنگ بزرگ ملاذّ - لذتها ( جمع ملذ به فتح ميم و لام و تشديد ذال به معنى جاى لذت بردن ) ملح - به ضم اول و فتح دوم ، جمع ملحه :
سخنهاى خوش و نمكين .
ملحمه - فتنه و شورش و جنگ بزرگ ملطفات - جمع ملطفه ، رك : ملطفه ملطفه - به ضم ميم و فتح لام و تشديد و فتح طاء ، نامهء كوچكى كه غالبا در كارهاى فورى مىنوشتهاند ملمّ - به تشديد ميم آخر ، حادثهء نازلشونده ملمع - رنگارنگ ملواح - به كسر اول ، مرغى كه به دام بندند تا ديگر مرغان آن را ديده فرود آيند ملهوف - غم زده ، غم ديده ، ستم ديده مماذقت - دوستى با طمع نادرست ، دوستى رياكارانه ممارات - ستيزه و مجادله مماصعت - كشش كردن و پيكار و خصومت كردن با يك ديگر ممالات - به ضم ميم ، يارى كردن در كارى ، همپشتى .
ممالحت - هم سفره بودن و بر يك ديگر اعتماد كردن .
ممتحن - به فتح حا ، محنت زده ممتعض - خشمناكشونده ، و آنكه كارى بر وى دشوار آيد .
ممزّق - به صيغهء اسم فاعل ، پراكنده كننده مناجح - جمع منجح ، رستگارى و موفقيت
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 598
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٩٨