معتقل - به صيغهء اسم مفعول ، بازداشتگاه ، محبس و زندان معدّ - به ضم اول و فتح دوم و تشديد دال ، آماده و مجهز .
معرّت - عيب و خلل معرّى - عارى ، برى ، دور معلم - به ضم ميم و فتح لام ، نقش دار و مخطط .
معلم - به فتح اول و سوم ، نشان كه در راه نهند .
معول - به كسر اول و فتح سوم ، تبرى بزرگ كه بدان سنگ را سوراخ كنند مغازل - به فتح اول جمع مغزل ، دوك مغالق - جمع مغلق ( به كسر ميم و فتح لام ) آنچه بدان در بندند و با كليد باز كنند ( قفل ) .
مغامد - جمع مغمد به فتح اول و سوم ، غلافهاى شمشير مغامست - در ميان جنگ يا كار مهم افكندن خود را .
مغانى - جمع مغنى ( به فتح اول و الف مقصوره ) اقامتگاه و منزل مغاوير - جمع مغوار ( به كسر اول ) ، سخت حمله كننده ، سخت غارتگر مغتال - هلاك كننده بناگاه مغترف - آنكه از چيزى به اندازهء كف دست بردارد مغفر - به ضم اول و فتح دوم و تشديد راء ، پوشانيده شده مغمور - مشغول و فرو گرفته .
مفاتيح - جمع مفتاح ، كليدها مفاجر - مجراها ، مجارى مفغر - شكاف كوه كه جز غار باشد ( اما به اين معنى مفغره است نه مفغر . رك : اقرب - الموارد ) مفوّف - منقش ، داراى نقش و نگار ، رك :
تفويف .
مفوّق - رك . تعليقهء ص 4 مقاحم - به فتح اول ، مهلكهها ، ورطهها .
گفتهاند . جمع قحمه است بر خلاف قياس رك : اقرب الموارد .
مقادت - لين مقادت به فتح ميم ، به معنى نرمى و آسان گرفتن . رك : اقرب الموارد ذيل قود .
مقارعات - جمع مقارعه ، كوفتن دليران يك ديگر را .
مقارعت - رك : مقارعات مقاليد - جمع مقلاد به كسر اول ، كليدها گنجها .
مقاسات - رنج چيزى كشيدن . تحمل رنج مقانب - جمع مقنب به كسر ميم و فتح نون ، گروه سواران كه براى حمله گرد آيند مقبل - به معنى مقبول يعنى كسى كه فضل او مورد قبول عموم باشد
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 597
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٩٧