موئل - پناهگاه ، ملجأ موّبل - به ضم اول و فتح دوم و باء مشدد مفتوح ، در مشقت و و بال افتاده موتور - آنكه قوم و خويش او كشته شده باشد ، مظلوم و بلاديده موضوع - گذاشته شده ، نهاده شده موقف - ايستادنگاه ، جاى ايستادن مهابط - جمع مهبط ، جاى سقوط ، مهلكه مهادات - به ضم اول ، هديه فرستادن به - يك ديگر مهادنت - آشتى و سازش كردن .
مهارشت - جستن به يك ديگر و حملهور شدن و جنگيدن .
مهاوى - جمع مهوى ، مهلكه ، جاى افتادن مهلهل - جامهاى كه نازك بافته شده باشد ، سست بافته شده ميذنه - ( يا مأذنه ) محل اذان دادن ، مأذنه ن نابض - جنبنده ، زننده نافخ - دمنده ، نفخ كننده نبذ - به ضم اول و فتح دوم جمع نبذه ( به فتح اول يا ضم آن ) ، قطعهها ، تكهها نثره - به فتح اول و سوم ، نام دو ستاره نزديك به يك ديگر كه از منازل ماه است و در آن اندك سپيدى است شبيه به ابر پاره ، و آن بينى اسد است ، و بعضى گفتهاند : نثره چون پارهء ابر است بر سينهء برج سرطان نجدة - يارى و كمك كردن نجعه - به ضم اول ، جستن گياه در جايى كه گياه باشد و در اينجا مراد طعمه و غذا است .
نجلاوى - ( چشمهاى نجلاوى ) منسوب نجلاء ، چشمهاى بزرگ و زيبا نحر - پيش سينه ، مقدم سينه نحل - به كسر اول و فتح دوم : مذاهب و عقايد .
نحلت - مذهب و عقيده نخّاس - برده فروش ندور - به ضم اول ، اندك اتفاق افتادن ، غريب و عجيب شدن نزغات - جمع نزغه ( به فتح اول ) ، فساد و تباهى افكندن و تحريك و وسوسه نزق - به فتح اول ، پيش در آمدن از سبكى ، چستى و بر جستن ، سبكى و شتاب و حماقت .
نزل - آنچه پيش مهمان آرند نسايج - جمع نسيجه ، بافتهها ، محصولات نسر - كركس نسور - به ضم اول ، جمع نسر ، كركسها نصوح - خير خواهى نصوح - به ضم اول ، خالص و بى آميغ گرديدن نصول - جمع نصل به فتح اول ، پيكان تبر و نيزه ، و تيغ بى قبضه و كارد نطاق - ميان بند مردان ، كمربند
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٦٠٠