تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
متلهف - غم‌خورنده ، اندوهناك متنزهات - گردشگاهها ، جاهاى با صفا و نزه متوصل - پيوستگى جوينده به لطف مثابرت - مواظبت ، پايدارى مثالب - جمع مثلبه ، عيبها و زبونىها و نقيصه‌ها مثمر - به ضم اول ، بار دهنده ، ثمر بخش مثول - به ضم اول ، ايستادن به ، خدمت كسى ، ايستادن مجاجه - به ضم اول ، خدوى انداخته ، آب دهن مجاديح - جمع مجداح ، به كسر اول ، بارانها و ستارگان سه‌گانهء آسمان كه دلالت بر باران مىكنند مجارات - مناظره و گفتگو مجانبت - كناره‌گيرى مجحف - به صيغهء اسم فاعل ، از حد گذرنده ، متجاوز ، ستم كننده مجلح - به ضم ميم و تشديد و كسر لام ، حمله‌ور ، پيش آينده و به قوت گذرنده از كارى محاجزه - ممانعت محاكا - مخفف محاكات ، با هم سخن گفتن ، با يك ديگر حكايت كردن محامد - جمع محمدة ، خصال نيك ، ستايشها محتد - به فتح ميم و كسر تاء ، اصل ، طبع محتدم - به صيغهء اسم فاعل ، آتش زبانه - زننده . محتشد - آماده و مستعد محجت - راه و طريق محروسه - ناحيه يا كشورى كه تحت حكومت پادشاهى باشد ، نگاهدارى شده محلج - به كسر اول ، به معنى ابزار حلاجى است اما « حلج » از باب تفعيل نيامده محوك - به فتح اول ، بافته شده مخابط - جمع مخبط ، راههاى گمراهى و ضلالت ، مهالك مخارقه - نيزه زدن مخارم - جمع مخرم به فتح ميم و كسر راء ، بريدگى بينى كوه ، شكاف كوهها مخاضات - جمع مخاضه ، جاى در آمدن ، مهلكه مخامرت - پنهان شدن مخايض - جاهاى فرو رفتن در آب ، ظاهرا جمع مخاضه است ليكن در فرهنگها مخاوض آمده ( در نسخه بدل كتاب : مغايض جمع مغيض جاى گرد آمدن آب ) مخايل - جمع مخيله به ضم اول يا مخيله به فتح اول ، ابرى كه با باران خود بترساند . ابرى كه گمان مىبرند باران دارد ، در صفحهء 308 به معنى گمان و ظن و كبر است . مخرقه - به فتح اول و سوم ، تيغ چوبين كه بعض قلندران دارند . مخرم - به فتح اول و كسر سوم ، بينى كوه ، پشته يا كوه كه منفرد باشد از ديگرى مخلب - به كسر اول و فتح سوم ، چنگال حيوانات شكارى
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 593 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني