غواة - جمع غاوى ، گمراهان غوايت - به فتح اول ، گمراهى غوايل - جمع غائله ، شرّ و فساد غياض - به كسر اول جمع غيضه ، بيشه و جنگل ، جاى ايستادن آب غيبه - آهنهاى باريك كوچك كه در ساختن جوشن به كار مىرود . رك : تعليقهء ص 164 .
غيضه - بيشه و جنگل ، جاى ايستادن آب ف فذلك - به فتح فا و لام ( يا به فتح فا و افزودن الف در تلفظ بعد از ذال و كسر لام ) حاصل حساب و نتيجهء آن ، جمع بعد از تفضيل .
فرضه - به ضم اول ، باركده ، محل تجمع كالا .
فسحت - به ضم اول ، وسعت و پهناورى فظيع - آب شيرين فلج - به ضم اول ، رستگارى و پيروزى فلذة - به كسر اول ، پارهاى از جگر فلول - جمع فل ، به فتح اول و تشديد دوم ، شكستگىها در حد شمشير فوادح - جمع فادحه ، سنگين و سخت فواقر - به فتح اول و كسر سوم ، جمع فاقره ، بلاها و مصيبتها فيافى - جمع فيفى ( با الف مقصوره ) يا فيفاء بيابانهاى فراخ بى آب فيال - به فتح اول و تشديد دوم ، پيلبان ق قائد الغر المحجلين - رك : تعليقهء ص 2 قارظين - رك : ثالث قارظين قارى - منسوب به قار ( قير ) ، قيرين ، قيرينه ، قيرگون .
قاع صفصف - زمين هموار و فراخ ، مأخوذ از قرآن كريم ( 20 / 106 ) قتام - به فتح اول ، گرد و غبار قدود - به ضم اول ، جمع قد ، اندامها ، قامتها قدوة - به ضم اول و فتح سوم ، سرمشق قرطه - كرته ، جبهء پشمى . ( رك : تعليقهء ص 319 ) قرميسين - كرمانشاهان قشمير - كشمير ( ايالت ) قصب السبق - قصب نيى كه بالاى تپه نصب كنند تا هر كدام از اسب سواران پيشتر آن را در ربايد گروگان او را باشد ، و سبق به معنى مال المسابقه و گروگان و جايزه قطمير - به كسر اول ، شكاف هستهء خرما و پوست آن و پوستك دانهء خرما كه ميان دانه و خرما باشد ، كنايه از ناچيز و اندك .
قماط - رسن كه بدان پاهاى گوسفند را بندند ، دست بند و پاى بلند كودك گهوارهاى
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 590
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٩٠