تقاطر - به فتح اول ، پياپى باريدن باران تقزّز - دورى كردن از چرك ، خبيث و نا - پاك و نا پسند شمردن آن تقشف - لباس وصله دار و چركين پوشيدن و ظاهر ژوليده داشتن تقضى - سپرى شدن ، نابود شدن تقلص - درهم كشيده شدن ، كنارهگيرى ، در اينجا ظاهرا از دست رفتن ولايات مراد است .
تكاثف - تراكم و انبوهى تلوى - خميدن و دوتا شدن ، ميل كردن تلعثم - درنگ كردن ، مكث و توقف تمحل - طلب چيزى به حيله و تكلف تمرة الغراب - كنايه از چيز دلپسند و گرانبها ( رك : تعليقهء ص 293 ) تنائف - جمع تنوفه ، بيابان فراخ يا دشت بىآب .
تنافس - سبقت جستن تنجز - روايى خواستن ، طلب انجام يافتن ، وفا خواستن به عهد و پيمان تنجيد - آراستن ، تزيين .
تنطس - سخت احتياط كردن در طهارت و سخن گفتن و طعام و جامه و در همهء امور تنكّب - عدول و انحراف و گوشهنشينى تنكيس - سرنگون كردن تنكيل - بلا و كيفر به كسى رساندن تا مايهء عبرت ديگران باشد تنمّر - زشتخويى و خشم و تغير تنوّق - در كارى نگريستن و لطيفهكارى كردن .
توانى - سستى و اهمال توخى - صواب جستن و خشنودى خواستن تورد - به فتح اول و دوم و تشديد راء ، كم كم در آمدن در شهر تورط - به كار دشوار افتادن و در هلاك افتادن .
توشيج - پيوسته گردانيدن خويشاوندى و پيوند .
توظيف - روز مره كردن مال بر كسى توفر - رعايت احترام كردن ، همت گماشتن توفير - زياد كردن ، افزودن تهافت - سقوط ، افتادن تهرب - فرار دادن ، گريزانيدن تبوس - جمع تبس ( به فتح اول ) ، بز نر ، آهوى نر .
ث ثاقب - درخشان و روشن ثالث قارظين - قارظين به صيغهء تثنيه ، نام دو مرد بود از « عنزه » كه براى چيدن برگ سلم بيرون رفتند و باز نگشتند و خبرى از آنان به دست ، نيامد ، براى هر غايبى كه به بازگشتنش اميد نباشد آن را مثل
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 581
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٨١