پيمان است .
بهرمان - به فتح اول و سوم ، ياقوت سرخ بىخردگى - به ضم خاء ، عدم دقت و توجه ( رك : تعليقهء ص 202 ) بيستگانى - مواجبى بوده است كه سالى چهار بار به لشكر مىدادهاند و اين رسم ديوان خراسان بوده است ، به عربى عشرينيه گويند و شايد پولى بوده به وزن بيست مثقال چنان كه كمر هزارگانى به معنى هزار مثقال مىگفتهاند .
بيع - به كسر با و فتح يا جمع بيعه ( به كسر باء ) ، صومعههاى ترسايان پ پذيرفتگارى - قبول كردن ، پذيرفتن ت تأريب - استوار كردن گره و تمام ساختن چيزى را تأريث - بر افروختن آتش فتنه تأنف - تبرى و دورى جستن تأنق - نيك نگريستن در كارى براى نيكو انجام دادن آن تنكّب - بر دوش افكندن چيزى تبجح - شاد شدن و فخر كردن تبجيل - بزرگ داشت و تعظيم تبر - به كسر اول ، خردههاى زر تبرّم - دلتنگى و ملامت تبصبص - دم جنباندن سگ ، چاپلوسى كردن تبلد - به تكليف بلادت نمودن .
تتق - به ضم دو تاء ، چادر تثريب - عيب گرفتن و سرزنش كردن تجافى - كناره گرفتن تجافيف - جمع تجفاف به كسر اول ، برگستوان ، زرهى كه به اسب پوشانند تجبر - گردن كشى تجشم - تحمل رنج ، رنج چيزى كشيدن تجلد - جلادت و دلاورى نشان دادن تجنى - ادعا كردن دربارهء كسى گناه ناكرده را ، تجاوز تحامل - به رنج انداختن تحذق - خود را حاذق وزيرك نمودن بى آنكه باشد .
تحكك - در معرض شرّ قرار گرفتن ، دچار شدن به بدى تخبط - بر گزاف و بيراهه رفتن تخرّق - فراخ دستى در سخاوت تخويل - دادن و مالك گردانيدن كسى را بر چيزى .
تخييب - نا اميد كردن تدنّق - ظاهرا تدنيق بر وزن تفعيل است و تدنق از باب تفعل نيامده ، و به معنى دقت نظر در نفقات و معاملات است ، و شايد مأخوذ از
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٧٩