زنند ، و مراد از ثالث قارظين نيز همين معنى است .
ثائرة - برپاشده ، برانگيخته ، منتشرشونده ثجاج - به فتح اول و تشديد جيم ، فروريزنده و روانشونده .
ثخانت - ستبر و سخت گرديدن ثقل - به فتح اول و دوم ، بار و بنه ثلمت - يا ثلمه ، خلل و تباهى ثواقب - ستارگان درخشان ثهلان - نام كوهى است در بلاد بنى نمير واقع در ناحيهء شريف ( رك : معجم البلدان ) ج جافى - ستمكار ، جفا كننده جامكيات - جمع جامكيه ، مقررى خدمتگزاران و سربازان ( رك : تعليقهء ص 168 ) جبايت - گرد آوردن جراير - جمع جريره ، گناهان جرباذقان - گلپايگان ( شهر ) جريرت - يا جريره ، گناه جزاز - به فتح اول و تشديد دوم ، فريز كننده و برندهء موى جزيل - بسيار ، فراوان جعالات - جمع جعاله ، به فتح اول ، مزد كار كننده .
جفون - جمع جفن به فتح اول ، پلكها جليهء حال - به فتح جيم و تشديد ياء ، حقيقت كار كه روشن گردد ( رك : تعليقهء ص 241 ) .
جمال - به فتح اول و تشديد دوم ، شتربان جمرات - جمع جمره ، آتش فروزان ، هزار سوار افراد قبيلهاى كه با يك ديگر متحد شده باشند .
جمره - آتش فروزان ، اخگر جمّ غفير - همگى ، جميعا ، مردم انبوه جناح - بال جنادب - جمع جندب ، ملخها ( نوعى ملخ ) جنه - به ضم اول و تشديد دوم ، سپر جوارح - جمع جارحه ، درندگان و مرغان و سگان شكار كننده جياد - به كسر اول ، جمع جواد ، اسب خوب و تيزرو .
چ چتر - مراد سايبان پادشاه است ح حاسّه - حس كننده حاضنه - سرپرست كودك حباله - دام و تله حتوف - به ضم اول ، جمع حتف ( به فتح اول ) ، مرگها
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٨٢