خطبه - به كسر اول ، خواستگارى خفارت - پناه دادن و حمايت كردن و تأمين .
خفير - نگهبان ، رهبر و قاصد خلاف - از شعب فن جدل در رفع شبهات خلال - جمع خله ( به فتح خاء و تشديد و فتح لام ) ، خويها ، خصلتها خلج - نام قبيلهاى از تركان كه در جنوب افغانستان كنونى بين سيستان و هند سكونت داشتند . در بعضى از نسخهها خلخ با دو خاء ضبط شده است ولى خلج اصح مىنمايد ( رك : حاشيهء برهان قاطع و تعليقهء صفحهء 33 ) خلق - به فتح اول و كسر دوم ، كهنه خلود - جاودان بودن خلوف - به ضم اول ، بوى بد دادن دهن ( رك : تعليقهء ص 314 ) خور - به فتح اول و دوم ، ناتوانى و شكستگى خياط - به كسر اول ، سوزن خيبت - نوميدى ، يأس خيو - به كسر اول ، آب دهان ، تف خيول - جمع خيل ، سواران ، اسبان د داحول - چوبى كه صياد براى شكار آهو نصب كند ، جمع آن دواحيل است ( اقرب الموارد ) .
دانشك - ظاهرا لفظ تركى و به معنى گفتگو است و امروزه در آذربايجان دانشق ( به كسر نون و شين ) گويند ، در نسخهء « مب » داتشك و در « صو » مشاورت ضبط شده كه ضبط اخير مؤيد نظر ماست . در نسخهء چت « دانش » آمده است كه بر اساسى نيست و بى معنى مىنمايد .
دبيب - نرم رفتن مانند رفتن بچه و مور و جز آن ، دبيب عقارب كنايه از سخنچينى و آزار رسانيدن است ، رك : اقرب الموارد دخلت - به كسر اول ، مذهب و آيين درارى - به فتح اول جمع درى ( به ضم اول و تشديد دوم و سوم ) ، كوكبها ، مانند در در صفا و درخشندگى درج - به ضم اول ، صندوق و جعبه درفش - ابزار آهنى كفشگران براى سوراخ كردن چرم .
دعارت - تباهى و فساد و فسق و پليدى دعايم - جمع دعامه ، پايهها ، ستونها دل نمودگى - مردانگى و مهربانى ( رك :
تعليقهء ص 76 ) دمار - هلاك و نابودى دوحه - درخت بزرگ دوستكانى - يا دوستكامى ، مى خوردن با معشوق و به ياد دوستان دهاة - به ضم اول ، جمع داهى ، دانا و زيرك
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٨٤