و او در آن وقت امير خراسان بود قائم مقام پدر ( ص 83 س 11 ) . تذكرهاى كه شيخ ابو الحسن مرا داده بود مشتمل بر ملتمساتى معين ، به وى دادم ( ص 36 س 14 ) .
ج - در بيان سنوات معمولا فعل مقدم است ، از آن جمله : آن جايگاه بود تا وعدهء حق برسيد و صحيفهء عمرش ختم شد در رجب سنهء تسع و تسعين و ثلثمايه ( ص 212 س 8 ) و موارد ديگر .
گاهى به ندرت مطابق قياس پيش از فعل آمده : « روى به جرجان نهاد ، و در شعبان سنهء ثمان و ثمانين و ثلثمايه در مسند ملك . . . متمكن شد . ( ص 229 س 17 ) .
د - در تقديم و تأخير اجزاى جمله سياق عبارت و فصاحت منظور شده است ، از آن جمله :
« و كس بر وى سلامى نكرد كه نه از صلت و ايادى . . . متحظى گشت » ( ص 225 س 12 ) . آثار ايادى و عوارف . . . آل سامان بر هيچ كس از صنايع و بندگان دولت ظاهرتر نيست كه بر پسر سيمجور ( ص 45 س 1 ) كه جملهء مقايسهاى است ، و نيز : مرا خود در ميان فرقهء جيل . . . كجا ميسر شود اين معنى ؟ ( ص 49 س 9 ) كه فصاحت چنين ايجاب مىكرده ، و موارد ديگر .
ه - در موارد ديگر هيچ علتى براى تقديم و تأخير به نظر نمىآيد جز تأثر از زبان عربى ، از قبيل : همو گويد قصيدهاى ديگر در مدح قابوس ( ص 234 س 1 ) .
از رى فيروزان بن الحسن را به جرجان فرستاده بودند با جمعى از لشكر كرد و ديلم ( ص 227 س 17 ) . و موارد متعدد ديگر .
فعل ، چگونگى استعمال افعال ، حذف فعل
الف - در فعلهاى انشائى مطابق سبك قديم گاهى « مى » ديده مىشود مانند : « و حملى معين فرمود كه سال بسال به خزانه مىرساند ( يعنى برساند ) و سكه و خطبهء آن ديار به القاب ميمون ناصر الدين آراسته مىدارد ( يعنى بدارد ) ( ص 27 س 5 ) .
ب - ياء شرطى و استمرارى در افعال فراوان به كار رفته است ، از آن جمله است :
اگر زمام اختيار به دست من بودى و ديگران در اغراء و اغواء قوم سعى ننمودندى ، هرگز مفارقت جرجان اختيار نكردمى و پيرامن خطهء خراسان نگرديدمى ، بر خلاف رضاى ناصر الدين دم نزدمى و يك قدم فراتر نشدمى ( ص 117 س 16 ) .