مثال ديگر : پس شكست بر لشكر جيل افتاد و . . . هزيمت غنيمتى بزرگ شناختند ( ص 50 س 4 ) و موارد ديگر .
و بندرت « را » پس از مفعول صريح ديده مىشود ، مانند :
ناحيت هندوستان . . . دار الغزو ساخت . . . مؤمنان را در حرز امان مىگرفت و مشركان را در شرك گرفتار مىكرد ( ص 20 س 15 ) .
ب - « را » گاهى به جاى كسرهء اضافه آمده است از قبيل : « حاصل جز آن نباشد كه قابوس را ناموس برود - ص 49 س 11 ، يعنى ناموس قابوس برود .
ج - در مقام آوردن بدل از مفعول كه علامت « را » در بعضى از آثار قديم تكرار مىشده است ( مانند : سعد برادرزاده را هاشم بن عتبه را از پس يزدجرد بفرستاد - مجمل التواريخ ) در اين كتاب تكرار نمىشود . از آن جمله است : اما ناصر الدين در حيات خويش پسر خود را امير اسماعيل وليعهد كرد ، ( ص 152 س 6 ) .
د - استعمال « را » در مورد خاص : ترا به ناحيت رخج بايد رفت ( ص 28 س 8 ) كه ظاهرا براى تأكيد معنى است .
ه - راء زايد نيز دارد ، مانند : و بشرايط سيادت و سياست قيام نتوانست نمود ، سبب را يكى آنكه در طراوت جوانى . . . بود ( ص 158 س 13 ) .
و از اين قبيل است حالى را ( اكنون ، فعلا ، على العجاله ) در عبارت : فرمودند كه ابو على حالى را به جرجانه رود ( ص 125 س 7 ) .
9 - « باز » :
« باز » به معنى مذ و منذ عربى استعمال شده است : و ميان او و خلف اسباب مودت . . .
از قديم باز مؤكد و ممهد بود ( ص 46 س 15 ) .
10 - چه :
« چه » در مقام تعليل گاهى به كار رفته است ، از قبيل : پيش از مدافعت و مصادمت از هزيمت عار دارد ، چه او مقدم ملوك هند بود ( ص 382 س 1 ) .
11 - ياء مصدرى :
در كلماتى از قبيل غمخوارگى ، شادمانگى ، دلنمودگى ، ياء مصدرى با گاف نوعى مصدر ساختهاند و اين بسيار نادر است و در سخنان قدما ديده مىشود ، و شايد كلماتى
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 565
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٦٥