و من ضعيف در موقف قصور و تقصير واقفم و در منزل عجز و تحير متوقف و به قلت بضاعت و قصور صناعت معترف ، اما عذر از دو وجه ظاهر است ( ص 10 س 8 ) .
امروز كه باد قبول فضل راكد است و آتش غيرت اكابر خامد ، و فضل فضول ، و مردم از اهل علم ملول و درخت صناعت نامثمر . . . ( ص 11 س 4 ) .
و اين ضعيف . . . به وقتى كه از وطن خويش به سبب حوادث منزعج بود و به اصفهان مقيم ، به رياض اين فوايد مستأنس بود و از انوار نكت و دقايق آن مقتبس ( ص 214 س 12 ) .
ج - حذف فعل بى قرينه نيز در جملات متعاطفه ديده مىشود و اندك نيست ، از قبيل :
و او را به امثله و مخاطبات . . . تنبيه نمودند و او در سكرت طغيان و نشوت عصيان بر عادت خويش مستمر ، و در افاقت و ايناس رشد و تشحيذ بصيرت مقصر ( ص 43 س 1 ) .
و مرا به مهمانى دعوت كرد و من متردد كه ضيافتى است يا آفتى و مخافتى ، فرمودم تا مركبى آوردند و . . . بر نشستم ، نه بنان را تمالك عنان ممكن و نه دست را قوت تماسك تازيانه باقى ( ص 77 س آخر ) ، و موارد متعدد ديگر .
د - در عبارات قيدى يا وصفى مطلقا از آوردن فعل احتراز شده ، و اين شيوه در سراسر كتاب شايع است از آن جمله اين موارد :
و او در مقتبل جوانى و عنفوان شباب بود متحلى به فر الهى و ورج و شكوه پادشاهى و خصايص جهاندارى ( ص 34 س 16 ) .
و ابو الحسن سيمجورى صاحب جيش . . . به نيشابور بود متمكن در امارت سپاه و ايالت حشم ( ص 35 س 5 ) ، و موارد ديگر .
ه - احتراز از تكرار فعل مانند اين موارد : و آن ملاعين بعضى طعمهء شمشير گشتند و جمعى در قيد اسار گرفتار شدند و برخى در لباس خزى و خسار روى به هزيمت آوردند .
( ص 22 س 4 ) .
بعد از آن سجستان بر سلطان قرار گرفت و نجوم فتنه ساقط شد . . . و طمع اولاد و احفاد خلف از آن منقطع گشت ( ص 220 س 4 ) .
و به ندرت فعل تكرار شده است ، از قبيل : و نه بس مدتى بود تا بختيار كه ابن عم او بود بر دست لشكر او شهيد گشته بود ( ص 48 س 14 ) .
اگر چه گناه ما بسيار است كرم ملك بيش است و اگر چه مجال عذر ما تنگ است عرصهء همت و منت پادشاه فراخ است ( ص 125 س 1 ) .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٧٠