آن لشكر از خزاين . . . و ساز و اسلحه چندان بريختند كه اگر عشر آن وقايهء عرض خويش ساختندى و بر سبيل فديه بذل كردندى آب روى بماندى و در كسوت عار و لباس خزى و خسار در اقطار عالم متفرق نشدندى ( ص 108 س 1 ) و موارد متعدد ديگر .
ولى در مواردى هم « مى » به كار برده است و اين اندك است ، از قبيل :
تا هر كجا كسى را پاى از مزلهء اخطار زايل مىشد ( شدى ) و در عروهء وثقى اهتمام بارگاه ميمون او مىزد ( زدى ) . . . تمسك مىجست . . . ( ص 3 س 15 و ص 4 س 1 ) .
مىگرفت . . . گرفتار مىكرد ( ص 21 س 1 ) .
و گاه به ندرت « همى » استعمال شده است : « و همى آمد تا از لمغان بگذشت ( ص 28 - س 6 ) .
گاهى فعلهاى شرطى نظير گرفتمانى و كردمانى آمده ، چنان كه در اين عبارت : و اگر ما را وسع مؤنث و اخراجات لشكر خراسان دست دادى ، آن اعمال با تدبير ديوان خويش گرفتمانى ( در « اس » ، در باقى نسخ خطى : گرفتيمى ) و با ديگر ممالك مضاف كردمانى ( در « صو » ، در باقى نسخ : مضاف گشتى ) ( ص 111 س 11 ) .
استعمالات افعال در اين كتاب صورتهاى گوناگونى دارد : گاهى فعلهاى جملات متعاطفه را عموما ذكر مىكند ولى از تكرار فعل اغلب احتراز دارد و افعال مترادف مىآورد ، گاهى فعلها را به قرينه حذف مىكند و اين بيشتر در فعل وصفى است ، گاهى هم بى قرينه به حذف فعل مىپردازد . و در فعلهاى مركب به خصوص آنگاه كه جزء اول از « بايستن » باشد ( مانند بايد رفت ) افعال جملههاى متعاطفه را به صورت مصدر تمام مىآورد ، اينك شواهد و امثلهء هر يك را ذكر مىكنيم :
الف - حذف فعل در وجه وصفى فراوان است و صفحهاى نيست كه از اين امر خالى باشد ، از قبيل :
و در اين ايام قريب بيست هزار مرد . . . آمده بودند و منتظر ايام حركت سلطان نشسته و شمشيرها كشيده و تكبير مجاهدت زده و جانها در راه احتساب بر كف دست گرفته و تنها در بازار ان اللّه اشترى . . . بر « من يزيد » داشته ( ص 377 س 15 ) .
چون نزديك رسيد ابو الحسن سيمجورى پيشى گرفته بود و در شهر رفته و در حصار نشسته ( ص 71 س 6 ) ، و وارد بسيار ديگر .
ب - حذف فعل به قرينه در غير فعل وصفى :
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٦٩