مانند جملگى و بجملگى نيز از اين قبيل باشد .
12 - او - وى - آن :
اغلب « او » و « وى » به كار رفته است هم در عاقل و هم در غير عاقل ، و گاهى بندرت « آن » استعمال شده ، از آن جمله است : « مصاعد آن قلعه با ملك همراز بود و با ملك هم - آواز ، سطح او سمك سماك مىپسود و ديدبان او زمزمهء ملايك مىشنود . . . او مىتافت . . .
در حضيض او جامه . . . مىبافت . . . و پيرامن آن خندقى عميق بود كه انديشه در مجارى آن بپايان نمىرسيد و وهم را در مخايض آن پاى به گل فرو مىشد ( ص 43 س 9 ) .
حسن صفتى است از مجموع اوصاف او ( مسجد ) و ابداع عبارتى است از صنعت الطاف وى ( ص 388 ) س 6 ) .
استعمال « آن » ضمير ملكى نيز گاهى ديده مىشود : روزى ناگاه معتمدى از آن او در آمد ( ص 215 س 2 ) .
ضماير « ش » و « شان » :
ضماير « ش » و « شان » :
ضمير « ش » گاهى در مورد فاعلى به فعل الحاق شده از قبيل : « و از ديوان خلافت او را مجد الدوله و كهف المله لقب دادندش ( ص 152 س 12 ) .
گاهى به ندرت ضمير مفعولى را به اسم ملحق كرده است : « و از آن حدودشان براندند » ( ص 243 س 13 ) .
13 - كه :
در اكثر موارد « كه » به حق تكرار شده ، از آن جمله است : و سبب آن بود كه طغان نامى كه . . . ( ص 22 ص 16 ) ، و بر لفظ مبارك راند كه به وقتى كه با آن مد بير . . . ( ص 21 س 12 ) .
14 - اسم مصدر :
اسم مصدرهايى از قبيل دهش و كاهش و بخشش و كوشش ( ص 19 س 10 و 12 ) در اين كتاب استعمال شده است .
15 - استعمال قيد :
كلماتى از قبيل معاينه و مغافصه كه قيد حالتاند به ندرت در كتاب ديده مىشوند :
« و چون آثار انصار دين معاينه بديدند . . . ( ص 380 س 5 ) . و از اين قبيل است بعضى
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٦٦