تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
و ديدبان او زمزمهء ملايك مىشنود و شهاب از اوج شرف او مىتافت و سحاب در حضيض او جامهء مهلهل مىبافت ( ص 43 ) . هر كارى را غايتى است و هر ملكى را نهايتى ، و هر حالى را زوالى و هر دولتى را انتقالى ( ص 44 ) .

موازنه و قرينه سازى :

اما قرينه سازى و ارداف و موازنه مثالهاى فراوانى دارد چنان كه صفحه‌اى نيست كه از اين صنعت خالى باشد . اينك چند مثال در زير مىآوريم : چون كار او در علو شأن و نفاد فرمان ، و كمال اقبال و حصول آمال بغايت رسيد . . . ( ص 58 ) . و چون ابو الحسن سيمجورى فساد آن كار و كساد آن بازار مشاهدت كرد . . . ( ص 44 ) . ابو القاسم سيمجورى از نهيب اين حشر و آسيب اين لشكر و خون اين دو سرور سپر هزيمت در پشت كشيد ( ص 142 ) . امير اسير گشت و اسير امير شد و ذلك على اللّه يسير ( ص 130 ) .

مترادفات :

در شواهد قبلى كه براى قرينه‌سازى و موازنه آورديم مثالهايى براى كلمات مترادف توان يافت ، اين جمله نيز نمونه‌اى از ترادف است : از طوارق ايام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده ( ص 379 ) .

اطناب و اسهاب :

در تضاعيف كتاب اطناب غير ممل به چشم مىخورد و بيشتر در مقام توصيف و گاهى در غير مورد توصيف است : پس در خواتم كارها نظر عاقلانه واجب ديد و انديشيد كه عصيان بر ولى نعمت خويش عاقبتى وخيم دارد و در ايام شيخوخت رقم كفران و عصيان بر خويشتن كشيدن موجب ملامت و ندامت باشد و خود را در معرض متاعب و مصاعب آوردن و بلا بمقناطيس به خود كشيدن و زهر به گمان چشيدن كار عاقلان نيست ( ص 45 ) . كارها گاه‌گاه در عقدهء تعذر فروبندد و مرادها در حجاب ناكامى بماند و امانى در پردهء خيبت متوارى شود ، باز آن عقده به انحلال رسد و آن مراد به حصول پيوندد و آن آمال