و ديدبان او زمزمهء ملايك مىشنود و شهاب از اوج شرف او مىتافت و سحاب در حضيض او جامهء مهلهل مىبافت ( ص 43 ) .
هر كارى را غايتى است و هر ملكى را نهايتى ، و هر حالى را زوالى و هر دولتى را انتقالى ( ص 44 ) .
موازنه و قرينه سازى :
اما قرينه سازى و ارداف و موازنه مثالهاى فراوانى دارد چنان كه صفحهاى نيست كه از اين صنعت خالى باشد . اينك چند مثال در زير مىآوريم :
چون كار او در علو شأن و نفاد فرمان ، و كمال اقبال و حصول آمال بغايت رسيد . . .
( ص 58 ) .
و چون ابو الحسن سيمجورى فساد آن كار و كساد آن بازار مشاهدت كرد . . . ( ص 44 ) .
ابو القاسم سيمجورى از نهيب اين حشر و آسيب اين لشكر و خون اين دو سرور سپر هزيمت در پشت كشيد ( ص 142 ) .
امير اسير گشت و اسير امير شد و ذلك على اللّه يسير ( ص 130 ) .
مترادفات :
در شواهد قبلى كه براى قرينهسازى و موازنه آورديم مثالهايى براى كلمات مترادف توان يافت ، اين جمله نيز نمونهاى از ترادف است : از طوارق ايام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده ( ص 379 ) .
اطناب و اسهاب :
در تضاعيف كتاب اطناب غير ممل به چشم مىخورد و بيشتر در مقام توصيف و گاهى در غير مورد توصيف است :
پس در خواتم كارها نظر عاقلانه واجب ديد و انديشيد كه عصيان بر ولى نعمت خويش عاقبتى وخيم دارد و در ايام شيخوخت رقم كفران و عصيان بر خويشتن كشيدن موجب ملامت و ندامت باشد و خود را در معرض متاعب و مصاعب آوردن و بلا بمقناطيس به خود كشيدن و زهر به گمان چشيدن كار عاقلان نيست ( ص 45 ) .
كارها گاهگاه در عقدهء تعذر فروبندد و مرادها در حجاب ناكامى بماند و امانى در پردهء خيبت متوارى شود ، باز آن عقده به انحلال رسد و آن مراد به حصول پيوندد و آن آمال