صنايع ادبى ،
صنعت توصيف :
توصيف يكى ديگر از مزاياى كتاب حاضر ، و در بعضى موارد بسيار زيبا و نغز است ، مانند اين عبارات :
« و امير اسماعيل با موالى و مماليك خويش و اصحاب و اتباع پدر به مقابلهء او آمد و قلب و جناح به هياكل فيلان چون كوه ثهلان بداشت ، و چون هر دو به هم رسيدند شمشير خطيب وار بر منابر مناكب منشور عزل عامل سنان مىخواند و مىگفت : نيزه اگر چه مار - پيكر است چوم به سم حلقهء زره مىرسد مرتعش مىشود ، من هندو نژادم ، ثقب در غيبهء جوشن چنان برم كه با حصول مقصود سرخ روى بيرون آيم . هر گوهر كه در قرطهء سبزم مرصع است از خزانهء صدرى دزديدهام و هر مهره كه از علاقهء بندم معلق است از دهن ثغرى بيرون كشيدهام . جمله نيزهها بينداختند و تيغها بيرون كشيدند و چندان كشتن رفت كه شمشيرهاى آهنين دل بر زارى كار جوانان كارزار خون گريست و عقرب را بر آسمان دل بسوخت و عواء نواء عواء برگرفت ، و آسمان جامهء كبود تعزيت در سر كشيد و سماك رامح نيزه بينداخت و شعرى را گريه آمد و ماه از حرقت رخساره بخراشيد و فلك از حسرت پشت دو تا كرد و كواكب بر بساط مجره كاه بگستراند و صبح جامه چاك كرد . . . » ( ص 163 و 164 ) .
و گاهى در توصيف راه اغراق و مبالغه را مىپيمايد ، چنان كه در وصف يكى از قلعههاى هند گويد :
« و آن قلعهاى است كه هفت بارو دارد و از شرفات قصر هر يك سنبلهء فلك بشايد چيد و زمزمهء ملك بتوان شنيد ، پيرامن آن خندقى بعيد الغور كشيده كه اگر معولى بر غور آن زنند سر از آن سوى كرهء زمين بيرون كند ( ص 211 ) .
و خط او خطهء محاسن بود . . . سحرهء بابل سخرهء انامل او بودند و نقاشان چين بر دست و قلم او آفرين مىكردند ، هر نقطهاى كه از نوك خامهء او مىچكيد خالى بود بر روى فضل ، و هر گوهر كه ذو القرنين قلم او از ظلمات دوات بيرون مىكشيد درى بود در واسطهء قلادهء روزگار . . .
( ص 248 ) .
و نيز موارد ديگر در صفحات 390 و 379 .