جيش خراسان بود به خدمت تخت او رسيد [ 1 ] موسوم بحجابت او ، و مدار كار و حلّ و عقد اتباع و اشياع و حشم به دو مفوّض بود ، و اركان آن دولت و اعضاد آن حضرت بتقدّم او در كفايت و كياست معترف ، و از انوار غنا [ 2 ] و هدايت او در تصاريف امور ملك مقتبس و مغترف . و چون ابو اسحق الپتگين را به غزنه فرستادند و ايالت آن نواحى به دو باز بستند زمام ترتيب و تدبير آن اشغال و تقرير و تقدير آن اعمال برأى رزين و انديشهء صايب و فكر ثاقب ناصر الدّين سبكتگين سپردند . و چون ابو اسحق به غزنه رسيد [ 3 ] بمدّتى نزديك سپرى شد [ 4 ] ، و دعوت حق [ 5 ] اجابت كرد ، و در دودمان او كسى نبود كه شايستگى پادشاهى داشتى ، و انصار و اعوان و آزاد و بندهء او محتاج گشتند به كسى كه شايستگى پادشاهى داشتى ، و انصار و اعوان و آزاد و بندهء او محتاج گشتند به كسى كه سردارى ايشان را شايسته و مترشّح باشد ، و هر كس را كه اختيار كردند بر محك اختبار [ 6 ] عيارى كامل نداشت ، تا همگنان مجتمع الهمّه و متّفق الكلمه شدند كه اهليّت و استحقاق سرورى و خصايص بهترى و مهترى جز ناصر الدّين سبكتگين را نيست ، باتّفاق [ 7 ] برياست و سردارى او رضا دادند ، و بر كفالت [ 8 ] و ايالت او عهد بستند و بيعت كردند ، و ناصر الدّين سبكتگين همگنان را در كنف رعايت [ 9 ] خويش گرفت و بمصالح و مناجح همه قيام نمود ، و در حقّ [ 10 ] هر يك بر وفق حال و فراخور مرتبت او تقرير اقطاع و ترتيب معاش فرمود . پس روى بجهاد كفّار و قمع اعداء دين آورد و ناحيت هندوستان كه مسكن دشمنان اسلام و متعبّدان [ 11 ] اوثان و اصنام بود دار الغزو ساخت و همواره بر آن اطراف و اكناف مىتاخت و شرر شرك [ 12 ] كه از آتش خانههاى آن نواحى زبانه مىزد به زخم تيغ آبدار مىنشاند ، و معابد و معاهد آن خاكساران بر باد مىداد ،
هامش
[ 1 ] - چت ، چق : + ببخارا
[ 2 ] - چت ، چق : انوار عنايت
[ 3 ] - مب : رفت
[ 4 ] - صو : نزديك فرو رفت
[ 5 ] - مب ، صو ، لد ، چت ، چق : حق را
[ 6 ] - چت ، چق : تجربه . صو : و برمحك اختبار زدند
[ 7 ] - صو ، چت ، چق : و باتفاق
[ 8 ] - چت ، چق : كفايت
[ 9 ] - مب : عنايت
[ 10 ] - مب : و بر قدر
[ 11 ] - مب ، لد ، چت ، چق : و معبد
[ 12 ] - صو : شرك و كفر