رفتند و اين بشارت به قابوس رسيد بدان خوش دل و شادمان شد . . . ( ص 228 و 229 ) .
و نيز داستان پناهنده شدن فخر الدوله به قابوس ، كه عضد الدوله او را از قابوس مىخواست ، با عباراتى كوتاه و بسيار شيوا و گاهى همراه با صنايع ادبى از قبيل سجع و موازنه آمده است ، اين چنين :
« شمس المعالى جواب داد كه در شريعت مروت ، و دين حفاظ و فتوت ، نقض عهود و اخفار حق وفود ، حرام است و كدام عار ازين شنيعتر كه چنين پادشاهزادهاى به جايى پناهد و از آنجا توقع وفا و حفاظ دارد و آنگاه جفا بيند و به او غدر كنند و به حطام دنياوى بفروشند ، و در حفظ جان و صيانت جاه او به جان نكوشند ، و مرا خود در ميان فرقهء جيل كه وقت حميت به سربازى كنند و گاه حمايت كردن از تيغ دريغ ندارند كجا ميسر شود اين معنى ؟ و اگر اين انديشه بر خاطر گذرد حاصل جز آن نباشد كه قابوس را ناموس برود . .
( ص 49 ) .
و همچنين است واقعهء « فتح بست » ( ص 22 - 26 ) كه براى اختصار از نقل آن چشم مىپوشيم .
استدلال با اشعار و آيات و احاديث :
استدلال با اشعار و آيات و احاديث نبوى و كلمات بزرگان از جملهء تازگيهايى است كه در كليله و دمنه ديده مىشود و ديگران پس از آن از او تقليد كردهاند و آوردن شواهد شعرى و آيات و احاديث در كتب قديم مرسوم نبوده است مگر شعر يا آيه يا حديثى كه با تاريخ يا مطلب مربوط به كتاب ربط حقيقى داشته باشد نه اينكه براى زيبايى كلام و هنر نمايى آورده شده باشد ، چنان كه در طبرى و بيهقى و كتب متصوفه ديده مىشود ، ولى در كليله و دمنه صفحهاى نيست كه بدين قبيل زينتها آراسته نباشد . و اين خود اسلوب تازهاى است . ( رك :
سبكشناسى ج 2 ص 270 ) . اما ترجمهء تاريخ يمينى از اين حيث كاملا پيرو كليله بوده است و فرقى كه با آن دارد اين است كه در ترجمهء يمينى مقدارى از شواهد شعرى عربى با ذكر نام شاعر آمده است ولى ابو المعالى از ذكر نام شاعران چشم پوشيده و تنها در يك مورد از سرايندهء شعر نام برده است .