تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
به فضاى صحرا آى تا فيل بازى مادر رقعهء مبارزت ببينى ، و اگر به كثرت سواد سوار و پيادهء خويش رخ بر افروخته‌اى ساعتى با ما اسب در ميدان محاربت افكن . . . ( ص 106 ) . و آن مهم كه چون جذر اصم در شكال اشكال مانده به كياست و شهامت . . . كفايت كردن . ( ص 30 ) . ندانست كه غادر را در ششدرهء غدر راه خلاص بسته است ( ص 205 ) . و نقش مراد بر كعبتين روزگار كژ آمد ( ص 63 ) .

سادگى و كوتاهى و روانى جملات :

از مطالعهء موارد مختلف كتاب به اين نتيجه مىتوان رسيد كه جرفادقانى در بيان وقايع اغلب به سادگى گراييده و جمله‌ها را كوتاه و روان و شيوا آورده است و نيز در اين مورد به صنايع ادبى از قبيل موازنه و قرينه سازى و سجع و ارداف و جز آن كمتر توجه كرده ، اينك مثالهايى در زير نقل مىكنيم : « و همه را آواره كرد و اصفهبد ابو الفضل را بگرفت و محبوس كرد و در حبس او بود تا وفات يافت ، و بابى با نصر دوست شد و هر دو دل بر استخلاص آمل نهادند و ابو العباس حاجب به آمل بود با دو هزار سوار از لشكر رى ، و چون به آمل رسيدند ابو العباس از مقاومت ايشان عاجز آمد و هزيمت شد و ايشان آمل با تصرف گرفتند ، و بابى به قابوس نامه نوشت و از حال اين فتح خبر كرد و به طاعت او تظاهر نمود و از صدق موالات در انتظار وصول رايات او ، اعلام داد و بابى از نصر جدا شد و به استراباد رفت و دعوت قابوس ظاهر كرد ، و از لشكر جيل هر كس كه بر هواى قابوس بود پيش او رفت ، و شمس المعالى به اصفهبد نوشت تا پيش بابى رود و در شعب هوى و سلك ولاء جانب او با بابى دست يكى دارد ، و اصفهبد به حكم مثال قابوس به بابى پيوست ، و چون فيروزان بن الحسن خبر اجتماع و اتفاق ايشان بشنود از جرجان روى به محاربت ايشان نهاد و به ظاهر استراباد جنگى سخت كردند و نزديك بود كه بابى شكسته شود ، اما جمعى از كرد و عرب از لشكر فيروزان بن الحسن به شعار شمس المعالى ندا كردند و در جانب بابى گرديدند و فيروزان به هزيمت رفت و لشكر بابى در پى او روان شدند و او را با بيست كس از وجوه قواد او بگرفتند و باقى لشكر او روى به جرجان نهادند ، و چون آنجايگاه رسيدند سلار خركاش كه از جملهء اقارب قابوس بود آن جايگاه رسيده بود ، به مقاومت ايشان بايستاد و ايشان از پيش او به هزيمت