مشروف مقابل شريف ، غير شريف ، خلاف قياس عربى است چه شرف فعل لازم است و از آن اسم مفعول نمىسازند ( رئيس و مرءوس و شريف و مشروف . . . ) ص 346 س 7 .
مطلق داشتن معين كردن ، فرستادن - ص 144 س 14 .
مقام ( به ضم ميم ) اقامت كردن ، مصدر ميمى است ( و عزيمت كوچ و مقام در تردد افتاد ) ص 25 س 17 - اين لغت به همين معنى فراوان به كار رفته است .
مقناطيس مغناطيس - ص 45 ( حاشيه ) .
منقار باز كوفتن منكوب كردن و درهم شكستن - ص 34 .
ن نامزد كردن تعيين كردن - ص 42 س 8 .
نان پاره مقررى و مواجب - ص 45 س 7 و موارد ديگر .
نايافت ناياب - ص 238 س 8 .
نگوسار نگونسار - ص 345 س 3 .
نيك كاملا ، سخت ( قيد ) ( حلهء مفوف عربيتم نيك نو است ) ص 10 س 15 .
ه همگنان - رك : مقدمهء همين مبحث .
ى يدا واحدة متحدا ، با يگانگى - ص 375 س 8 .
اصطلاحات علمى
گاهى به ندرت اصطلاح علمى نيز در كتاب استعمال شده است از قبيل اصطلاحات شطرنج و رياضى و جز آن ، مانند امثلهء ذيل :
و به ابو على فرستاد ( ناصر الدين ) كه جنگ را ساز كن . . . اين خصومت جز بتوسط مبارزان مبرز منقطع نشود اگر به فرزين بندى كه با فايق كردهاى مغرور گشتهاى فردا