و باقى تن به عدواى علت آن تلف خواهد شد ، معالجت جز قطع و ابانت نيست ، و دندانى كه طاحنهء جسم است ، و غذاء روح به قوت آن منهضم مىشود چون متأكل گشت و لذت عيش به الم آن منغص ، جز قلع و افاتت آن چاره نيست ( ص 161 و 162 ) .
همچنين عبارات زير :
« باز بر مقتضى « الحزم سوء الظن » انديشهاى كرد ديگرگون ، و گفت ( ابو على سيمجور ) :
هيهات دير است كه گفتهاند : من يزرع الشوك لم يحصد به عنبا ، جايى كه من تخم جفا كشتهام خرمن وفا چگونه پيمايم ؟ و در موضعى كه نهال خلاف نشاندهام ثمرهء موافقت بر چه وجه توقع كنم ؟ و مار آزرده در جيب گذاشتن و زهر به گمان چشيدن كار زير كان نيست ، و عاقلان گفتهاند كه پادشاهان چون نهنگ ، دندان در شكم دارند و چون دريا باشند كه اگر چه منبع آب حيات است و متضمن انواع جواهر و منافع ، گاه موج به يك لطمه جهانى خراب كند و عالمى فرو برد » ( ص 99 و 100 ) .
و نيز در دو مورد ذيل شباهت كامل پيداست :
و ناصر الدين به ملك نوح مسرعان دوانيد و گفت : . . . بر سبيل تعجيل نهضت بايد كرد تا به جواب خصم قيام نموده آيد ، چه حضور رايات ملك را دو فايده باشد : يكى آنكه اولياء دولت را به مشاهدهء جمال كريم قوت دل و نشاط حركت و حرص ممانعت زيادت گردد ، و دوم آنكه خصم را روعت ملك و ابهت سلطنت و هيبت چتر ميمون شكستگى ضعف دل حاصل آيد ( ص 135 ) .
و اگر به نظر بصيرت ملاحظه كنى ، و از خيانتى كه ما درين ملك كردهايم و جنايتى كه بر تمادى ايام انگيخته ، ياد آرى ، پوشيده نماند كه طمع صلح و توقع مغفرت و اغماض آهن سرد كوفتن باشد و خود را به عشوهء محال در دام بلا انداختن . صواب آن دانم كه صحبت من فرونگذارى و خود را در معرض خطر نيارى و از جادهء تنبه و تيقظ ز استر نشوى . . .
و به مداجات و مداهنهء دشمن التفات نكنى ( ص 125 و 126 ) ، كه نظير مواردى از باب « الاسد و الثور » و باب « التفحص عن امر دمنه » است كه كليله ، دمنه را سرزنش مىكند .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٤٨