سبك نگارش كتاب
مرحوم ملك الشعراى بهار در سبك شناسى ( ص 387 - 388 ) آرد : سبك تاريخ يمينى دنبالهء كليله و دمنه و شيوهء ابو المعالى نصر اللّه رحمة اللّه عليه مىباشد جز اينكه سجع هم گاه گاه به كار رفته است ، ولى نه مانند مقامات حميدى كه قيد وفور اسجاع موجب خراش اسماع گردد بلكه در موازنه و مترادفات هم تند نرفته و عبارت را از اين ممر نيز خراب نكرده است ، و من بعد از نثر ابو المعالى و كليله ، از نثر جرفادقانى استوارتر و دلپذيرتر نيافتهام ، نه از وطواط و بهاء الدين چنين سخن شنيده و نه از قاضى حميد و نور الدين منشى چنين عبارت بديع و بلند ديدهام ، و آنجا كه دست و قلم را آزاد ساخته و قصدش پرداختن معنى صرف است در كمال فصاحت و سلاست از عهدهء اداى مقصود بر آمده ، و در آنجا كه قلم را نگاه داشته است نيز به خوبى حق صنعت را ادا كرده است . مختصات اين كتاب همان است كه در كليله و دمنه آوردهايم و حاجت به تكرار و تفصيل نيست » . بعد مرحوم بهار مقدارى از خاتمهء يمينى ( انقراض سلجوقيان ) را كه ضميمهء تاريخ يمينى ( ص 419 كتاب حاضر ) است آورده و به بحث در سبك كتاب مزبور پايان داده است .
نمونههاى فراوانى كه پس از اين نقل مىكنيم مؤيد نظريات ملك الشعراى بهار در مورد سبك كتاب حاضر است جز اينكه بايد اذعان كرد كه نثر اين كتاب در بعضى موارد تا حدى مصنوع و متكلف و مغلق ، و داراى لغات و اصطلاحات فراوان و احيانا غير مأنوس است . اين چند سطر كه در زير نقل مىشود مىتواند نمونهاى بارز از اغلاق و تكلف باشد و بى شباهت به نثر تاريخ وصاف و جهانگشاى جوينى نيست :