تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
و همخواب تيغ درهم بستند و مخالفتى شنيع ميان ايشان قايم شد ، و خواجگان حق خدمت بندگان مهمل گذاشتند و بندگان را دست نعمت خواجگان فراموش شد و دوستان با دوستان بر آشفتند و خويش از خويش بيزار شد و يار با يار در پيكار آمد ، و اگر به شرح آن قيام رود كه مقامات و مقاتلات و محاربات ايشان در اين مدت چگونه رفت به مجلدات به آخر نرسد ، اما يك اعجوبه تحرير مىافتد و بيان كرده مىآيد . . . » ( ص 420 ) . همچنين است اين عبارات : « در نوبتى كه ارسطاطاليس نامى از خادمان ملك نوح به رسالت پيش او ( ابو على سيمجور ) آمده بود . . . گفت : اين ملك ( نوح بن منصور ) امروز از سر اضطرار به مثابتى است كه اگر از وى التماس كنى كه ترا خداوند خواند دريغ ندارد ، اما پس از امروز فردايى هست و احوال روزگار به صدد انتقال است ، تو آن گوى و آن كن كه جهانيان از تو پسنديده دارند و به نيكنامى باز گويند . حاضران آن مجلس از رقت اين كلمه و وحشت اين حال آب در چشم آوردند و دلها بر آتش اين محنت بريان شد . . . » ( ص 97 ) .

مشابهت با سبك كليله و دمنه :

با توجه به مطالبى كه پس از اين در باب صنايع و مختصات ادبى كتاب بيان مىكنيم مشابهت سبك اين كتاب با كليله و دمنه - با آنكه مترجم هرگز اشاره‌اى به اين كتاب نكرده است - به خوبى روشن خواهد شد ، ولى براى اينكه مثالهايى از موارد مشابه به دست داده باشيم فقراتى چند در ذيل مىآوريم و يادآور مىشويم كه در برخى از موارد ، مشابهت به حدى است كه تشخيص متن دو كتاب از يك ديگر به آسانى ميسر نيست ، مانند اين عبارات : و چون . . . بياض روز حجاب ظلمت از پيش سواد ديده برگرفت در حوالى و حواشى آن صحرا كشتزارى ديدم چون رخسار دلبران زيبا و چون روضهء بهشت دلگشاى ، آراسته چون پر طاوس و پيراسته چون بزم كاوس ، آبى روان و كشتى فراوان و دشتى بى پايان . . . ( ص 25 ) . و نيز : لازم آمد كه دستى كه عمدهء تن است و عزيزتر جارحه‌اى از جوارح ، چون مار گزيد