تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
« و چند روز در مقاحم آن ملاحم و مبارك آن معارك و مساقط آن مآقط از لطمهء حدود ظبات بر خدود كمات و صدمهء خناجر غزات بر حناجر آن غوات و زحمت مناصل انجاد بر مفاصل آن اوغاد و لمع بوارق سيوف و خطف صواعق حتوف و فتح نواعر عروق و ضرب مناحر حلوق ، خون چون صوب انواء و ذوب انداء مىچكيد . . . » ( ص 365 ) . و نيز اين عبارت : « چون جمشيد خورشيد در تتق آل عباس محتجب شد بر مركب اشهب شب روى به مرو آورد » كه تعبيرى است از غروب آفتاب و نثر فنى نا مطبوع دارد ، و به قول مرحوم بهار موجب خراش اسماع است ، و بسيار فرق دارد با تعبير ديگرى از غروب كه مىگويد : « و چون ذو القرنين آفتاب بظلمات شب فرو رفت و خط سواد بر عارض سپيد روز بدميد » ( ص 223 ) و اين بدان كى ماند ! اما همهء كتاب متكلف و مغلق نيست و عباراتى از قبيل آنچه نقل شد اندك است و اغلب مطالب كتاب نسبتا سهل و دور از تكلف است ، و گاهى در تضاعيف كتاب عباراتى ساده و در عين حال فصيح و روان به چشم مىخورد از اين قبيل : « دارا بن شمس المعالى بعد از آنكه از جانب ابو على در جانب ملك رضى گرديد ملازم خدمت بود و مساهم نعمت او ، تا شمس المعالى با سر مملكت خويش آمد . او به خدمت اجانب مستغنى شد و پيش پدر به نظر اشفاق و اشبال و قضيت پدر پسرى ملحوظ و محظوظ بود تا او را به طبرستان فرستاد و آنجايگاه بر جملهء طاعت و رعايت مصلحت و قيام به جواب منازعان مملكت پدر مدتى مقيم بود ، پس به سبب تهمتى كه به دو تحويل افتاد ، او را بخواند ، به استراباد به خدمت رسيد و براعت ساحت خويش روشن كرد ، و پدر به قبول معاذير و اكرام مقدم او استبشار نمود ، و بعد از چند روز ديگر او را پيش خواند ، دارا انديشناك شد ، بر نشست كه به خدمت برود ، در راه پشيمان شد ، و عنان بگردانيد . . . » ( ص 355 ) . همچنين اين چند سطر در سادگى و در عين حال فصاحت كم‌نظير است : « نظام عقد و اساس كار ايشان ( اتابكان عراق ) به وفات اتابك اعظم ملك معظم محمد بن الاتابك السعيد ايلدگز قدس اللّه روحهما العزيز ، كه كافل ملك و مربى دولت بود گسسته شد و ملك چون قالبى بىجان بماند و آن دوستان هم باز و خواجه تاشان همخور