و در متن و حاشيهء مرحوم اديب بر تاريخ بيهقى با تمثل به شعر « مضراب فوشنجى » به جاى برغشى بزغشى آمده . شعر اين است « 1 » :
فأخرنا الدهر حتى انتهت * من البلعمى الى البزغشى
و سوف تأول على ما اراه * من البزغشى الى البرمكى
ليكن نه در معجم البلدان ياقوت و نه در انساب سمعانى بزغش بازاء معجمه ديده نشد ( رك : لغت نامهء دهخدا ذيل ابو المظفر محمد ، و تاريخ بيهقى ص 357 ) .
در حاشيهء تاريخ بيهقى چاپ مذكور چنين آمده : اين كلمه ( بزغشى ) در بعضى از نسخههاى بيهقى بزغشى بازاء معجمه و در عتبى با راء مهمله است مثل متن ، به هر حال اشتقاق آن و نيز چگونگى حركت با و غين آن معلوم نشد . همين قدر از شعر مضراب فوشنجى منقول در عتبى معلوم است كه اول و سوم متحرك ( بلكه مفتوح ) و دوم ساكن است . راجع به اصل داستان كنارهگيرى اين بزغشى يا برغشى رجوع كنيد به تاريخ عتبى ص 121 ( ؟ ) كه مرحوم اديب آن را در حاشيهء تاريخ بيهقى بتفصيل آورده است . برغشى ديگرى نيز مكنى به ابو نصر پس از اين ( يعنى صفحات 372 و 681 و 688 تاريخ بيهقى ) ذكر مىشود » .
آقاى دكتر فياض در تعليقات همين تاريخ بيهقى ( ص 699 ) گويند : نام وزير ابو المظفر برغشى در تاريخ بيهق ( ص 109 ) نيز آمده ولى در آن جا بزغشى به زاء معجمه است ( و رك :
تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ( ص 70 ) كه در آنجا يرغش و ازغش آمده و تاريخ طبرستان ظهير الدين ص 156 و 158 كه برغش نام يكى از معاصران سلطان محمد سلجوقى آمده ) .
اما در نسخ ترجمهء تاريخ يمينى چنان كه در حاشيه در ضمن نسخه بدلها آمده ) ، « اس » برعشى ( به فتح اول و سوم و راء و عين مهمله ) ، « شع » و « مب » بزغشى ( به ضم اول و سوم و زا و غين معجمه ) ، « صو » و « چت » برغشى ( به فتح اول و سوم و راء مهمله و غين معجمه ) دارد . توضيحا يادآور مىشويم كه برغش ( به ضم اول و سوم وراء مهمله ) نام پادشاهى نيز بود ( رك : اعلام المنجد ) . و نيز اينكه در لغت نامه نوشتهاند برغش در معجم البلدان ديده نشد درست است ليكن برعش ( به عين مهمله ) نام قريهاى در طليطله آمده ، و در الحلل السندسية ( ص 12 ) برغش ( به عين معجمه ) نام همان قريه و مركز قشتاله ذكر شده است .
هامش
( 1 ) - در كتاب حاضر ( ص 168 ) پيش از دو بيت مذكور اين بيت آمده :و كنا زمانا نذم الزمانا * و ترثى الوزارة بالبلعمى