تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
و نيز مقدارى از اشعار او در يتيمة الدهر نقل شده است . رك : فتح الوهبى ج 1 ص 203 و 204 و يتيمة الدهر ج 3 ص 129 . 73 - ص 114 س 9 ، ابو العباس ضبى - ابو العباس احمد بن ابراهيم ضبى ملقب به كافى الاوحد كه پس از مرگ صاحب بن عباد ( 378 ) وزارت فخر الدولة بن ركن الدولة بن بويه را داشت و در صفر سال 399 ( در معجم الادباء ياقوت چاپ مارگليوث وفات او در اول ترجمه 399 و در آخر مردد بين 97 و 98 آمده است ) در بروجرد در گذشت . ثعالبى در يتيمة الدهر گويد : او شعله‌اى از آتش صاحب بن عباد و چشمه‌اى از درياى او و جانشين او در زندگى و قائم مقام وى پس از مرگش بود . صاحب او را از كودكى پرورش داده و به ادب و دانش آراسته بود . . . وى پس از صاحب و صابى بليغ روزگار به شمار مىآمد و در نظم و نثر استاد بود . گويند وى با ابو على بن حمويهء اصفهانى سمت وزارت فخر الدوله را يافتند و براى اين شغل ده هزار دينار پيشكش خزانهء فخر الدوله كردند و دست ظلم و تعدى بر آوردند و سال مالداران به مصادره بگرفتند چنان كه از قاضى رى عبد الجبار شافعى به تهمت اطالهء لسان نسبت به صاحب بن عباد سه هزار هزار درم بستدند و ظاهرا تا هنگام مرگ فخر الدوله همين مقام داشتند . رجوع شود به لغت نامهء دهخدا ذيل احمد بن ابراهيم و ابو العباس ضبى و حبيب السير چاپ سنگى تهران ج 1 ص 351 و دستور الوزراء ص 121 و تاريخ بيهقى چاپ اديب ص 612 و يتيمة الدهر ج 3 ص 118 و چاپ 1377 ه . ق . از همين كتاب ص 291 و معجم الادباء چاپ مكتبة عيسى الحلبى ج 2 ص 105 . 74 - ص 115 س 2 ، ايها الباب . . . - از ابو العباس ضبى است . رك : تعليقهء قبلى ( ابو العباس ضبى ) . 75 - ص 115 س 6 ، مضى صاحب . . . - به گفتهء كتاب حاضر شعر از ابو الفتح بستى و در مرثيهء صاحب بن عباد است و در حدائق السحر ( ص 28 ) اين دو بيت را شاهد براى تضمين مزدوج ذكر كرده است كه عبارت‌اند از « تم » و اعتم ، و مصراع اول چنين آمده : « مضى الصاحب الكافى و لم يبق بعده » . بيت اول در نفثة المصدور ( ص 115 ) آمده . و نيز در فتح الوهبى ج 1 ص 204 و انوار الربيع ص 783 و با تفاوتى اندك در بيت دوم ، در حماسهء ابن الشجرى ( ص 95 ) ذكر شده است . رك : حواشى نفثة المصدور مصحح دكتر يزدگردى ص 339 - 340 . 76 - ص 117 س 3 ، و علمت أنى . . . - گويندهء شعر حارث بن هشام است . وى در روز بدر از برابر برادرش ابو جهل گريخت و به سبب اعتذار چنين سرود :
اللّه يعلم ما تركت قتالهم * حتى علوا فرسى بأشقر مزيد