قاطع آرند : « دارا و داراب در فارسى و پهلوى به جاى داريوش استعمال شده است » .
66 - ص 108 س 12 ، بسيف الدولة . . . - اين دو بيت عينا در يتيمة الدهر ثعالبى ( ج 4 ص 216 ) از ابو الفتح بستى ذكر شده است .
67 - ص 109 س 3 ، ان المعارف . . . - از قصيدهء معروف متنبى است كه در مقام گفتگو با گروهى شاعر نما سروده است و از خود دفاع كرده و به ستايش خود پرداخته . مطلع قصيده اين است :
وا حر قلباه ممن قلبه شيم * و من بجسمى و حالى عنده سقم . . .
آن گاه گويد :
و بيننا لو رأيتم ذاك معرفة * ان المعارف فى اهل النهى ذمم
و از همين قصيده اين بيتها معروف است :
الخيل و الليل و البيداء تعرفنى * و السيف و الرمح و القرطاس و القلم
صحيت فى الفلوات الوحش منفردا * حتى تعجب منى القدر و الاكم . . .
خواجه حافظ در اين بيت :
پيمان شكن هر آينه گردد شكسته حال * ان العهود عند مليك النهى ذمم
بيت « و بيننا لو رأيتم . . . » را تضمين كرده است . و رك : نفثة المصدور مصحح آقاى دكتر يزدگردى ص 63 و حواشى آن ص 252 و 253 و شرح التبيان للعكبرى على ديوان ابى - الطيب المتنبى للبرقوقى ج 4 ص 113 و ديوان المتنبى ( چاپ دار بيروت ، دار صادر 1377 ه . ) ص 331 - 333 .
68 - ص 110 س آخر ، باديد - به معنى پديد و آشكار و ظاهر ، و غالبا با فعل « آمدن » همراه است مانند همين مورد ، و چنان كه در كتاب النقض ( ص 477 ) آمده : « اما بعد از آن از آل ابو بكر و آل عثمان و آل عمر هرگز هيچ با ديد نيامد . » در متون قديم غالبا به جاى پديد كه امروز استعمال مىكنند « باديد » به كار رفته است .
69 - ص 112 س 10 سحابة صيف عن قليل تقشع - تقشع به جاى تتقشع است ، اين مثل را دربارهء چيزى گويند كه به سرعت پايان پذيرد و بگذرد . ( از مجمع الامثال ميدانى چاپ تهران ص 289 ) . اين مثل در فرائد الادب المنجد نيز آمده است ، ولى در هيچ يك از اين دو كتاب نخستين گويندهء آن معلوم نگرديده .