و اقلامك الّلاتى رددن كتيبة * ململمة مهما سطرن كتابا
تخيّلت الاعداء منها اراقما * فيحذر [ 1 ] منها ان تمجّ لعابا
تذوب مرارات النّفوس مهابة * اذا عرفت فيما خططت عتابا [ 2 ]
و لا عار ان يلقى [ 3 ] الكلىّ غضنفرا * يكاشر [ 4 ] عن انيابه فيهابا [ 5 ]
و لم يحجم [ 6 ] الاعداء الّا لأنّهم * رأوا خطأ الإحجام عنك صوابا
كأنّك انت الدّهر لا يعرف امرؤ * لك القتو [ 7 ] او منك الهزيمة عابا
رميت جنودا بالجنود فأصبحت * اوائلها تحت الذّناب [ 8 ] ذنابى
بضرب على ضرب اذا هاج طرفه * رأيت على ظهر العقاب عقابا
اذا اسودّ ليل النّقع [ 9 ] اضحى سنانه * يلوح على رأس الوشيج [ 10 ] شهابا
حضرت فكان العيش مثلك حاضرا * فلمّا رأى ان غبت عنّى غابا « 1 »
هامش
[ 1 ] - صو ، لد : فتحذر
[ 2 ] - لد : فيما غنيت غنايا
[ 3 ] - لد : تلقى
[ 4 ] - لد :
تكاشر
[ 5 ] - لد : فتهابا
[ 6 ] - لد : و لم تحجم
[ 7 ] - مب : العتق . لد : القنو
[ 8 ] - لد : الذباب ذبابا
[ 9 ] - صو : نقع الليل
[ 10 ] - صو : الوشيح
( 1 ) و قلمهاى تو كه هر گاه نامهاى نويسند سپاهى انبوه را بر مىگردانند - دشمنان چنان خيال كنند كه آنها مارهاى خطرناكاند و از ترس گزيدن آنها دور مىشوند - زهرههاى نفوس از ترس آب مىشود آن گاه كه در نوشتهء تو عتابى باشد - بر شخص دلاور عار نيست كه با شيرى كه دندان نشان مىدهد و خشمناك است روبرو شود و بترسد - دشمنان باز نگشتند مگر به سبب آن كه خطاى بازگشت را از برابر تو ، صواب ديدند - گويى كه تو روزگار هستى ، و كسى عيب نمىداند كه به تو خدمت كند يا از تو هزيمت يابد - لشكرها را بر لشكرها در انداختى چنان كه اوايل آنها زير ذناب ( ريسمانى كه بدان دم شتر را بندند ) به منزلهء دم پرندگان مىشود - ضربتى بر ضربتى است ، و آن گاه كه اسب خود را بجنباند بر پشت عقاب عقابى مىبينى - در ميان گرد و غبار ميدان كه مانند شب تيره است سنان او به سان شهاب بر سر نيزهها مىدرخشد - آن گاه كه حاضر شدى زندگى و سرور نيز مانند تو حاضر شد و چون از من غايب شدى آن نيز غايب گرديد .