لقد تركت ربع القلوب خرابا * مها ضربت بالأجرعين قبابا
يشمن بها سحبا فلمّا وردتها [ 1 ] * كفاهنّ جفنى ان يشمن سحابا
عذاب الثّنايا ان تبسّمن عن رضى * و ان هاجهنّ العتب كنّ عذابا
و ما طيب انفاس الصّبا غير انّه * تضمّخ من انفاسهنّ فطابا
و لا عبق التّفّاح الّا لأنّه * تعلّل [ 2 ] من افواههنّ رضابا
ورقّ نسيم الفجر منهنّ حيثما * نشرن نصيفا او اجلن سخابا
عجرن نقابا كى يصنّ [ 3 ] ملاحة * فضاعفن ملحا اذ عجرن نقابا
ترى كلّ ممدود السّرادق حوله * كعوب رماح يحتمين [ 4 ] كعابا
بكلّ حمىّ الانف يصرف نابه * اذا حدث بين [ 5 ] العشيرة نابا
شديد ، كجلمود الصّفا غير أنّه * اذا ما اذابته الحفيظة [ 6 ] ذابا « 1 »
هامش
[ 1 ] - لد ، چت ، چق : وردنها
[ 2 ] - لد : تهلك
[ 3 ] - لد ، چت ، چق : تصن
[ 4 ] - مب : تحتمين . لد : يحتملن .
[ 5 ] - مب : حادث من . لد : اذا حددت . چت : اذا حد من
[ 6 ] - مب : الحطيطه
( 1 ) لقد تركت . . . : كاشانهء دلها را خراب كردند آن زنان زيبا كه در ريگ زارها چادر زدهاند - آنان در انتظار باران ابرهايند ، و چون من بدان جا رسيدم چشم من آنان را از نظارهء ابرها بازداشت - اگر از روى خرسندى لبخند بزنند ثنايايى شيرين دارند و هر گاه از سرزنش خشمناك شوند مايهء عذاباند - خوشبويى باد صبا نيست مگر به سبب اين كه با نفسهاى ايشان آميخته است - و سيب خوشبو نيست مگر به سبب اين كه لعاب دهانهاى آنان را دوشيده است - نسيم صبحگاهى از آنان رقت و لطافت گرفته است آن جا كه چارقد خود را بگسترند يا گردنبند خود را حركت دهند - نقاب بر چهره زدند تا آن كه ملاحت خود را نگه دارند ولى با زدن نقاب ملاحت را دو چندان كردند - مىبينى هر سراپردهاى را كه در پيرامون وى برپا داشتهاند كه بندهاى نيزه خانهها را محافظت مىكنند - در برابر شخص با مناعت و ستمناپذير كه آن گاه كه در ميان قبيله حادثهاى روى دهد دندان نشان مىدهد و به نبرد برمىخيزد - سخت است ، چون تخته سنگ استوار ، جز اينكه غيرت او را مىتواند آب كند .