محجّبة من دونها مصرع الرّدى * فصار لها دون الحجاب حجابا
هم ذهبوا فاستوحش القلب بعدهم * فآثر بعد الذّاهبين ذهابا
فكيف سلوى عنهم بعد ما ارى * اليهم سهولا جمّة و ظرابا [ 1 ]
و قد كنت لا ارضى بعيشى و ان غدا * من البعد ما بين الاحبّة قابا
ذرونى فانّى كلّما هبّت الصّبا * صبوت و لا ارضى بأن اتصابى
ابى صدق ودّى للوزير تكلّفى * من الحبّ شيئا ادّعيه كذابا
ابى القاسم المربى على آل قاسم [ 2 ] * خلائق منهم مرّة و عذابا [ 3 ]
خصيب مكان الرّحل و دق بنانه * اذا لم يصب ودق السّحائب صابا
كريم السّجايا لا يخيب وفوده * اذا وافد البحر الغطامط [ 4 ] خابا « 1 »
هامش
[ 1 ] - لد : و هضابا
[ 2 ] - چت : آل هاشم . در حاشيه : آل قاسم
[ 3 ] - ابياتى كه بعد از اين آمده تا آخر آنها در چت و چق نيست ، و بجاى آن چنين است : قصيده را تمام نياورد چه هر كه مطالعه فرمايد از يك بيت غزارت فضل گوينده و جزالت لفظ و دقت معنى محقق و مصور گردد و حاجت به اطناب و اسهاب نيفتد ( رك : تعليقات )
[ 4 ] - مب : العطية
( 1 ) صاحب حجابى كه هلاكت گاه در نزد اوست ( هر كه به وى نزديك شود به دست او هلاك گردد ) ، و اين امر حجاب ديگرى براى او به شمار مىآيد - ايشان رفتند و دل من پس از آنان بيمناك شد و پس از روندگان ، وى نيز به رفتن مصمم شد - من چگونه مىتوانم آرام باشم پس از آن كه آنان را در بيابانها و تپهها مىبينم - و من كسى بودم كه به زندگى خود خرسند نبودم اگرچه دورى من از دوستان به اندازهء يك كمان مىبود - مرا به حال خود بگذاريد زيرا كه هر گاه باد صبا مىوزد عاشق مىشوم و به عشق خود نيز خرسندى ندارم - راستى دوستى صادقانهء من نسبت به وزير سرباز زد از اين كه به خود ببندم چيزى از عشق كه آن را بدروغ ادعا كنم - ابو القاسم كه برگزيدهء آل قاسم است ، مردمانى كه از ايشان برخى تلخ و برخى شيريناند ( كنايه از خوب و بد ) . باران انگشتانش موجب فراخى منزل است و هر گاه از ابرها باران نبارد از باران ( بخشش ) خود بهرهمند مىسازد - خويهاى بزرگوار دارد و مهمانان خود را نوميد نمىكند اگر هم مهمان درياى پر آب و مواج نوميد گردد .