منينى گويد : شاعرى در اين باره سروده است :
شهدنا فتوحا فى بلاد كثيرة * و لم نر فتحا مثل فتح العقارب !
31 - ص 47 س 15 ، مزاح العله - چنان كه در متن آوردهايم درست است و نسخه بدلها قابل اعتنا نيست ، متن تاريخ عتبى ( فتح الوهبى ج 1 ص 105 ) نيز مؤيد اين ضبط است « بعد أن ازيحت علته فيما شاء . . . » 32 - ص 52 س 17 ، و من نجا برأسه فقد ربح - يعنى هر كه سر خود را رهانيد سود برده است . مثلى است مأخوذ از قول شاعر كه گويد :
الليل داج و الكباش تنتطح * نطاح اسد ما اراها تصطلح
و من نجا برأسه فقد ربح
اين مثل را در مورد به تأخير افتادن حاجت و دشوارى بر آورده شدن آن گويند تا آن كه حاجت مند به سالم رستن از آن خرسند باشد ( از فرائد الادب المنجد ) . ميدانى گويد : اين مثل را در دير رسيدن به نياز و دشوارى آن تا حدى كه صاحب نياز به سلامت خرسند باشد گويند ، و ابو عبيد از اين مثل در شعر خود استفاده كرده است و به نظر من شعر او دربارهء شبهاى صفين است :
الليل داج و الكباش تنتطح * و من نجا برأسه فقد ربح
رك : مجمع الامثال .
33 - ص 53 س 3 ، ماهال غيرك . . . - شعر ، به گفتهء خود كتاب حاضر از بجلى است ، بجلى به فتح اول و دوم منسوب بجل به سكون جيم است ، و تحريك آن در لغت نيامده و در مقام نسبت بنا به قاعده بجلى به فتح اول و دوم است . بجل پدر قبيلهاى است و در قاموس آمده : بجله طايفهاى است به يمن از نسل « معد » و نسبت آن بجلى محركة ، و جرير شاعر از آن قبيله است كه او را جرير بجلى گويند ، و اين شاعر بجلى بسيار خوش سليقه و موزون طبع بود و بديهه - گوى و مضمون جوى ، سر انجام نزد شمس المعالى قابوس آمد و در حاشيهء او قرار گرفت تا آن كه فروشد . ( نقل از حاشيهء ترجمهء يمينى چاپ 1272 « چت » ) نيز رك : فتح الوهبى ج 1 ص 115 ) .
34 - ص 54 س 3 ، قل للوزير . . . - اين اشعار چنان كه كتاب حاضر دلالت مىكند از ابو الحسين على بن احمد جوهرى است ، وى از پروردگار صاحب بن عباد و شاعر و نديم او بود ، و صاحب از زيبايى شعرش لذت مىبرد . و غالب ابيات قصيدهء مذكور در وصف فيلى است كه در گل مانده بود . رك : يتيمة الدهر ثعالبى چاپ 1377 ج 3 ص 234 . در كتاب مذكور تنها 34 بيت