21 - ص 27 س 1 ، فأخذته اخذ المقصب شاته - عجلان يشويها لقوم نزل - در حاشيهء نسخهء « چت » « فأخذتها » آمده است . منينى ( فتح الوهبى 1 : 73 ) آرد : گويند زنى بر شوهر خود ادعاى عنة كرد و اين مرد شعر مذكور را با بيت زير كه قبل از آن است نزد قاضى مغيره خواند :
اللّه يعلم يا مغيرة اننى * قد دستها دوس الحصان المقبل
فأخذته اخذ . . .
معنى دو بيت اين است : اى مغيره ، خدا مىداند كه من بر آمدم بر آن زن مانند مباشرت اسب نر روى آورنده - و او را چنان گرفتم كه گويى قصاب گوسفند را مىگيرد تا آن را براى گروهى مهمانان بريان كند .
22 - ص 30 س 3 ، چو زنهار . . . - شعر از گرشاسب نامهء اسدى است ( از لغت نامهء دهخدا ذيل پيكار ) .
23 - ص 30 س 14 ، النار و لا العار ، و المنية و لا الدنية - در جمهرة الامثال ابى هلال عسكرى آمده : « المنية و لا الدنية ، و المثل لأوس بن حارثة ، و كانوا يقولون : النار و لا العار . انتهى . » قسمت دوم يعنى « المنية و لا الدنية » ، در مجمع الامثال آمده ، و مثل از اوس بن حارثه است ، يعنى مرگ را بر پستى ترجيح مىدهم . و رواست كه المنية به رفع تاء خوانند يعنى « المنية احب الى و لا الدنية » . ( مجمع الامثال ميدانى چاپ سنگى تهران ص 648 )
حضرت حسين روز عاشورا فرمود :
القتل اولى من ركوب العار * و العار اولى من دخول النار
24 - ص 33 س 11 ، خلج - همين ضبط چنان كه چاپ شده صحيح است و خلخ ( ضبط حاشيه ) قابل اعتنا نيست . در متن تاريخ عتبى ( فتح الوهبى ج 1 ص 88 ) نيز خلج است . مرحوم بهار در حاشيهء تاريخ سيستان ( ص 215 ) آرد : « خلج و تركان به قول مورخان از بقاياى هياطلهاند كه در عهد ساسانيان طخارستان را در تصرف داشتند و هم به قوهء ساسانيان بر افتادند . خوارزمى ( مفاتيح العلوم چاپ مصر ص 119 ) گويد : « الهياطلة جيل من الناس كانت لهم شوكة و كانت لهم بلاد طخارستان ، و اتراك خلج و گنجيه من بقايا هم . . . » و در پهلوى لغتى است كه هلگ و خلج هر دو خوانده مىشود و به معنى مردم زفت و ياوه و گمراه است » .
25 - ص 35 س 5 ، ابو الحسين - در فتح الوهبى 1 : 89 به صورت ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور نقل شده ، و در لغت نامهء دهخدا ( ذيل ابو الحسين ) هر دو وجه آمده است .