و قوّت ناطقه در نهايت طلاقت و ذلاقت ، و اندام بالجمله جميل و موزون و استوار ، و قوا بر اداى حقوق دين و شريعت و حفظ عهود و مواثيق دولت بر قرار ، و بعمرى در عزّت و كامگارى واثق و اميدوار ، و هميدون درين رزّيت از اهل سراى امارت و سلطنت ، و موالى حضرت و اعيان ولايت ، چه اشكها كه مسفوك و چه سترها كه مهتوك و چه سرها كه محلوق و چه گريبانها كه مشقوق و چه سينهها كه مكلوم و چه رخسارها كه ملطوم !
رمى الحدثان نسوة آل نصر * به مقدار سمدن له سمودا
فردّ شعورهنّ السّود بيضا * و ردّ وجوههنّ البيض سودا
تا آنكه در پوشيد رداى ردى ، و در آمد در عمارى بلا ، و نعش او در تنازع اكتاف رجال بدان سان كه نفس او در توارد اصناف ظماء آمال . آسمان درين داهيهء عظمى در تراكم غبار از بس كه از صعيد تراب بحثو شديد خاك بر سرها رسيد غبرى گرديد ، و زمين در آن حادثهء كبرى از تواتر اقطار از بس كه امطار دموع از سحاب چشم مصيبتزدگان فرو ريخت غرقى [ 1 ] گشت ، و گوشها در آن غوغا از ناله و فرياد و نوحه و بيداد قارى و باكى و ناعى و شاكى موقور ، و ديدهها در آن ماتم - سرا از شعاع موى و نقض غداير گيسوى ولدان و جوارى مخطوف و مفتور . رخسار مخدّرات محصنات مكشوف انظار ، و گروه گروه در آن انجمن محشور باسم تعزيت و رسم اعتبار با ديدههايى بدرياى اشك اندر ، و جويهاى روان از آن متواتر ، و ستارگان سراى امارت و جوارى سرادق سلطنت بانتظار وصول شب كه چون در رسد و بيگانه در حوالى سراى و خانه نماند صدا بشيون بر آوردند و عويل ويل از سينهء سوزان بدان سان كه توان بركشند و دسته دسته بر آن مصاب نوحه سرايى كنند ، و شب خود جامهء حداد بر سر دارد و گريبانى چاك از دو طرف در بر ، و قد احسن من قال :