منصور در غزو روم ايستاد و شورش جنگ بر پا شد و سيّافى در معركه به قصد او حمله آورد ، معن او را بوجه تناكر مدد نمود و كار خصم او بساخت . منصور چون او را بشناخت از سر جرايم معهودهء او در گذشت و وى را مكرّم بداشت و با منصب و منزلت ارجمند برسانيد ، و او را شرمسار كرد ابن بنّان در آن قدر از عطا كه او را بودى بكمال جود و فضل سخاء خود بدان گونه كه در كتب مسطور است و در تواريخ مشهور ، و امير نصر عزّت و مكنت را بوراثت از پدر بزرگوار دريافت و جز در خدمت برادر كامگار بر درگه ديگرى نشتافت ، وجود مبارك خود را ذليل عزّت و اسير شوكت و رهين منّت بيگانه نساخت و ثنا و ستاگوى [ 1 ] او در بزم بذل مواهب ، و در رزم قرع كتايب ، حامد او تقوى و زهد در دنيا و پرستارى اولى القربى ، و مادح وى اجتناب از هوى و عصيان و اختيار طاعت ولى نعمت سلطان زمان ، پرورش يافت در علم قرآن و درك تفسير و رسم ايمان و تذكير و معرفت احكام صلاة و صيام و تبيين حلال و حرام « سخّر الورى به طرف العنان ، و سنّ العلى بجدّ السّنان » . روزگار خود را در مواظبت دفاتر و محابر و محاضر و منابر مىگذاشت ، چون شرايط سلم ثغور بر جاى بودى و بر ملازمت مغافر و بواتر مىگذرانيد چون وقايع حراب و ضراب سر برزدى فيوما فى جحيم الغضب و يوما فى نعيم الادب و يوما بين ظلال السّيوف و يوما بين معانى الحروف .
رفيق وجود او در محامات دين و مجارات متمرّدين نصال نيزه و تير و نصاب خنجر و شمشير ، و نديم ذات وى در مجلس احتباء و تحقيق حكمت دين و شريعت سيّد المرسلين . از حكم شوكت و هيبت او در ديار هند چندان مساكن و مواطن از دشمنان دين ويران و اطفال و زنان نالان و گريان ، و چندان خونهاى جارى از نواعر عروق و جويهاى بسته از مفاجر فتنهء خرق و بثوق كه وليد و سحبان از بيان
هامش
[ 1 ] - چنين است در متن ، و شايد ستايش گوى باشد .